تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٣ - تفسير ابيات
ب - دگرگونى بمعناى نشان دادن واقعيات قيافه هاى حقيقى خود را به عاشق .
عشق به اين معنى اشياء و حقايق را مختل نمى سازد ، بلكه آنها را در هويت و نظم واقعى خود تثبيت مى كند . اين عشق تاريكىهاى جهان ماده را از بين مى برد و آنها را آن چنان شفاف مى كند كه عاشق همهء آنها را مانند آينه هاى گوناگونى براى نشان دادن محبوب تلقى مى نمايد . احساس مى كند كه موجودات جهان هستى دسته دسته در روشنايى محبوب عزيزش ادامهء وجود مى دهند .
يك چراغ است كه در اين خانه و از پرتو وى هر كجا مى نگرم انجمنى ساخته اند
عشق به اين معنى تضادها را هماهنگ مى سازد ، صورت را حذف نمى كند ، بلكه صورت را مانند يك كالبد يا وسيلهء شايسته براى معنى تلقى مى كند و به عبارت كلى تر و روشن تر عشق حقيقى هرگز منها نمى كند ، بلكه مى افزايد .
اگر پيش از عشق در حروف و كلمات : « الحمد لله رب العالمين . » غوطه مى خورد و به اصوات آن كلمات گوش فرا مى داد و آنها را پوچ مى ساخت ، پس از عشق معانى حقيقى جملهء مزبور درياى روح او را بتلاطم مى اندازد .
تشديد كلمهء الله كه ساليان دراز او را به خود مشغول نموده بود ، تفخيمى كه به جهت فتحهء الف و سكون لام بعدى تمام عبادت او را تشكيل مى داد اين دفعه با گفتن يا شنيدن كلمهء الله اگر چه بدون تفهيم هم صورت گرفته باشد يك مرتبه او را از جهان ماده بر مى كند و در مرتفعترين قلهء هستى قرار مى دهد كه جز انوار پيشگاه الله چيزى را نمى بيند .
بدينسان قانون و نظم و مقررات واقعى كه از پيامبران و وجدانهاى پاك انسانى در هستى بروز مى كنند قيافه هاى واقعى خود را به عاشق نشان مى دهند .
تفسير ابيات پس از آن كه چوپان بىنوا ملامت حضرت موسى عليه السلام را مى شنود ، پشيمان و نادم رو به بيابانها مى گذارد ، از طرف خدا به موسى چنين وحى مى شود :