تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٨ - الفاظ توانايى ابراز حالات روحى را ندارند
نيست . بلى تنها تفاوتى كه دارند اين است كه عينكى را كه شخصيت با عظمت يك انسان الهى به چشم زده است تيز بينتر و همه جانبه تر است ديده گانش را عالىتر ساخته است و اين علو و عظمت ديدگاه هيچ اثرى در وجود خدا و صفات او نخواهد داشت :
((١٧٥٨)) من نگردم پاك از تسبيحشان پاك هم ايشان شوند و در فشان
((١٧٥٩)) ما برون را ننگريم و قال را ما درون را بنگريم و حال را
الفاظ توانايى ابراز حالات روحى را ندارند با اين كه ما مى توانيم معانى را با همان نمودهاى طبيعىشان ببينيم يا بشنويم يا لمس كنيم و بچشيم و . . . كالبدهايى كه از الفاظ و حروف مى سازيم و آن معانى را در آنها جاى مى دهيم آن چنان نارسا هستند كه گويى مى خواهيم : درياها را در چند عدد كوزهء ناچيز بگنجانيم . با اين وضع روشن مى شود كه حالات تماس و ارتباط با خدا چه اندازه از الفاظ و حروف بيگانه خواهد گشت .
نه تنها الفاظ بلكه پديده هاى طبيعى كه مى توانند از نوسانات و چگونگى فعاليتهاى درونى ما خبر بدهند ، تنها اين مقدار مى توانند كه به ما بفهمانند كه در روان آن شخص چه مى گذرد ، شادى است يا اندوه ، تفكر است يا حيرت ، شك و ترديد است يا قطع و يقين است .
مثلًا هنگامى كه بشاشت صورت يك انسان را توأم با باز شدن لبها و آشكار شدن دندانهايش مى بينيم مى گوييم : اين شخص مى خندد . آيا با نمود قيافهء مزبور مى توانيم بگوييم وضع روانى آن شخص حقيقتاً چيست ؟ و مى توانيم آن وضع روانى را مانند يك نمود فيزيكى نشان بدهيم ؟ مسلماً نه . همچنين قطرات اشكى به رخسارهء مردى سرازير مى شود ، اين نمود را مى بينيم و با اين جمله كه ( آن مرد گريه مى كند ) موضوع را بيان مى كنيم ، آيا آن قطرات اشك و جملهء مزبور مى تواند وضع