تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٠ - جاده تكامل انسانى از ميان ضدين كشيده شده است چه معنا دارد ؟
كوشش و فعاليت پيامبران الهى حركت دادن مردم با استفاده از عقل و وجدانشان به سوى اين روشنايى ابدى است .
همچنين در رديف بعد از پيامبران كار مصلحين خردمند و انسان دوست غير از اين نمى تواند باشد كه با هر وسيله و طريق ممكن دست مردم را گرفته از سنگلاخ خود پرستى و شهوات بيرون كشند و به سوى نور الهى رهنمونشان شوند .
چون پيامبران و اين مردان الهى شايسته با موجود شگفت انگيزى بنام انسان سر و كار دارند و در همين انسان با آن موجوديت روحانى كه حساسترين حقيقت جهان هستى است ارتباط برقرار مى كنند . بايستى در اين رهبرى خيلى دقت و مواظبت داشته باشند . چرا ؟ براى اين كه حساسيت روح انسانى در مرتبه اى از لطافت است كه گويى در هر هزارم يك لحظه مى تواند تحول يافته از نقيضى به سوى نقيض ديگرى رهسپار شود و به عبارت ديگر درست مانند اين است كه جاده ى تكامل انسانى از ميان دو ضد مانند آب و آتش كشيده شده است ، به طورى كه در هر لحظه هم كفر و سقوط مى تواند او را نابود سازد و هم ايمان و نور او را در خود غوطه ور نمايد .
جاده تكامل انسانى از ميان ضدين كشيده شده است چه معنا دارد ؟
شايد اين مطلب براى بعضى از اشخاص قابل هضم نباشد كه جادهء تكامل انسانى از ميان دو حقيقت متضاد كشيده شده است ، به همين جهت مجبوريم كه اين مسئله را تا حدود امكان توضيح بدهيم : ميرفندرسكى مى گويد :
نفس را چون بندها بگسيخت يابد نام عقل چون به بىبندى رسد بند دگر بر جاستى
تا آن جا كه مى گويد :
گفت دانا نفس را وصفى نيارم هيچ گفت نه بشرط شيء باشد نه به شرط لاستى
و در بيت ديگر از همين ابيات مى گويد :