تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٥ - تفسير ابيات
نيازمندىها دارد ؟ [ مى گويى : شير و روغن مى آورم و چارقش را مى دوزم ] شير را كسى مى نوشد كه روييدن براى او قابل تصور باشد ، چارق را كسى مى پوشد كه احتياج به پا دارد .
[ ممكن است بگويى ] : چه مانعى دارد من با آن بندهء الهى براز و نياز پرداختهام كه خدا او را مثل خود مى داند مگر چنين نيست كه :
[ آرى از كند بنده بندگى كار آفريننده مى كند ؟ ] من با آن بنده به گفتگو پرداختهام كه خدا بيمارى او را به خود نسبت مى دهد لذا در روز رستاخيز به كسانى كه به عيادت آن بندهء مريض نرفتهاند توبيخ نموده و خواهد گفت : من مريض شدم چرا به عيادت من نيامديد ؟ با آن بنده صحبت مى كنم كه شعاع الهى در درون او چنان فروزان شده است كه بدون گوش و چشم مى شنود و مى بيند .
تو اگر اين مطلب را براى تصحيح كار خود بگويى ، باز درست نيست و بىهوده مى گويى ، زيرا ، ياوه گويى و گستاخى حتى در بارهء مردان راه حق نيز باعث دل مردگى و سياه شدن ورق زندگانى است . [ فرض كنيم كه خود آن آثار و لوازم انسانى كه تو يك يك براى من شمردى فى نفسه امور شايسته اى براى انسانها باشد ، اما در بارهء خاصان خداوندى نقص خواهد بود ] چنان كه اگر تو مردى را با نام زن صدا كنى و بگويى : ( فاطمه ) اگر چه زن و مرد يك جنس مى باشند و هر يك براى خود انسان است ، اما آن مرد از اين اسم زنانه هر چند كه بردبار باشد ، مى رنجد ، ( فاطمه ) مدح است ولى در بارهء صنف زن و براى مرد مناسب نيست .
ستايش دست و پا و ساير اعضا براى ما ستايش محسوب مى شود ، ولى در مقابل حق تعالى كه پاك و منزه از اعضاء است نوعى آلوده كردن آن مقام شامخ به شمار مى رود .
نزاييدن و زاييده نشدن شايستهء آن مقام بالا است ، زيرا ، او آفرينندهء والد و مولود است . ولادت از اوصاف جسمانيات است و هر چه كه معلول و زاييده شده