تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٥ - ١٧١ ما لا يدرك كلمه لا يترك كله ١٨٧ ( آن چه كه همه اش قابل دريافت نباشد نبايد همه اش را رها كرد )
اين ابيات تنها در نسخهء رمضانى ثبت شده است و در شرح مثنوى انقروى و در نسخهء نيكلسون و نسخهء موسى نثر وجود ندارد . البته مى توان ميان مضامين ابيات فوق و بيت بعدى كه همهء نسخه هاى مثنوى آن را ثبت كردهاند رابطه اى بر قرار كرد و بهر حال چهار بيت فوق را به طور اختصار توضيح مى دهيم :
در يكى از ابيات قبلى جلال الدين چنين گفته بود :
اين سخن ناقص بماند و بىقرار دل ندارم بىدلم معذور دار
با اين بيت از بيان حقايق غامضتر عذر خواهى كرده سپس توضيح داد كه با اين كه همهء واقعيات را نمى توان بشمارش آورد ، ولى براى تشخيص نفع و ضرر در زندگانى بايستى مربيان نمونه هايى از علل و اسباب را به مردم بشمارند ، باشد كه مردم تا حدودى بتوانند در قلمرو زندگانى راه هاى مستقيم پيدا كرده و بتوانند از سنگلاخها نجات يابند .
به نظر مى رسد كه جلال الدين پس از اين ، حالت اعتراض به خود گرفته ، يا به آن كسانى كه در صدد بيان كردن همهء حقايق بر مى آيند ( كه اين خود امكان ناپذير است ) اعتراض كرده مى گويد : از اين تصميم بىهوده دست برداريد و در آن صدد نباشيد كه آفتاب حقيقت را به يك باره آشكار بسازيد ، زيرا ، آشكار شدن اين آفتاب همان و در هم پيچيده شدن بساط هستى همان .
بياييد به بيان سخنانى بپردازيم كه نتيجه و ميوه اى در خور اين پهنهء هستى داشته باشد و گفتارهاى ما فوق طاقت را كنار بگذاريم .
در بيت اخير خواص سعد و نحس را كه براى ستارگان مطابق افسانه هاى كهن ذكر كرده بود پس گرفته و مى گويد : جنبش اختران چه كار مى توانند انجام بدهند ؟ آن چه كه نتيجه و ثمرى مى تواند داشته باشد ، آن لطف عميم خداوندى است و بس .