تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٣ - مسئلهء دوازدهم - چگونه مى توان خنده و گريه را به صورت علت در آورد ؟
بياوريد ، كه هر دو مجموعاً براى ما روشنايى و خرّمى ايجاد مى كنند و هيچ يك به تنهايى نمى توانند كارى صورت بدهند .
بخنديم ، خنده اى كه از بارقه ها و روشنايىهاى ملكوتى روح فروزان شود و خود علت روشنايى هستى در مقابل ديده گان ما گردد .
گريه كنيم ، گريه اى كه آب حيات ملكوتى روح ما را بجوشاند و به گلستان هستى بپاشد .
در هر لحظه خنده اى و گريه اى ، براى چه ؟ براى آن كه كار اين دو يك چيز است و آن فروزان شدن روح و نور افكنى آن است به سبزه زار واقعيت هستى كه با اشك ملكوتى روحى شاداب مى گردد .
اگر خندهء شما از احساس خوشى شروع شده در جدا كردن لبها از يكديگر و نشان دادن دندانها پايان پذيرد ، اگر گريهء شما از احساس ناخوشى شروع شده و در عبوس شدن قيافه و ريختن اشكى خاتمه يابد كه در شرايط ديگر به صورت قطرات عرق يا بول بيرون خواهد آمد يا در بدن حيوانى شما ذخيره خواهد شد بهتر آن است كه دنبال دوره گردهاى ثابت برويد كه بىخبر از لذايذ و آلام حقيقى مردم را مى گريانند و مى خندانند و با يكديگر در حرفهء خندانيدن و گريانيدن مردم معمولى رقابت مى كنند هر يك از آنان با نشان دادن حركات و عكسهاى مبتذلتر گوى سبقت از ديگرى مى برد كه خود نوعى از اهانت بر بشريت و ساقط كردن آنها از ارزش عالى انسانيت محسوب مى شود .
اين گريه ها كه شما مى كنيد معلول نادانى و بيگانگى از خود و تحمل بد بختى است كه خود باعث خندهء كاموران و موجب گريهء راد مردان است .
پس كجا است آن اشكى كه هستى را سر سبز و شاداب كند ؟ و كجا است آن خنده اى كه روشنايى بخش هستى است ؟ برويم به سراغ جبران خليل جبران ، او اشكى دارد و تبسمى :
« اندوه هاى قلبم را با شادىهاى ديگران عوض نخواهم كرد .