تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧١ - ٦ - گريهء تقوى و رشد روحانى
براى توضيح اين نوع از گريه بيت ذيل را از سعدى ملاحظه كنيم :
آب حيات من است خاك ره كوى دوست گر دو جهان خرمى است ما و غم روى دوست
بيت ذيل را هم از جبران خليل جبران در نظر بگيريم :
يا نفس لو لم اغتسل با الدمع او لم يكتحل جفنى باشباح السقام لعشت اعمى و على بصيرتى ظفر فلا ارى سوى وجه الظلام
١ - ( اى نفس [ من ] ، اگر با اشك چشمانم را شستشو نمى كردم و اگر ديده گانم را با سايه هاى رنج و درد سرمه نمى كشيدم ) .
٢ - ( البته زندگانىام كورانه مى بود و بديدگانم ناخنى فرو مى رفت كه جز تاريكيها چيزى را نمى ديدم ) .
گفتيم : ( گريهء عاطفهء ايده آل ) ، دليل اين نامگذارى اين است كه رقت و حساسيت قلب گاهى خالص جنبهء طبيعى دارد ، چنان كه در درد و اندوه هاى معمولى يا گريه هاى خوف و هراس و جلب ترحم - اين نوع رقت و حساسيت را فعاليتهاى عقلانى و منطقى و بر طرف شدن موجبات طبيعى گريه از بين مى برد و گاهى هم رقت به خشونت مبدل مى شود ، زيرا ، فعاليت عقلانى همواره روابط ضرورى و امكان و استحالهء حوادث را براى انسان روشن مى كند ، به طورى كه اگر اين فعاليت سلطهء خود را به انسان چيره كند ، گويى تعقل خشك سد راهى ايجاد مى كند كه حوادث و رويدادها نتوانند به قلب سرازير شوند تا آن را به ارتعاش و لرزش در آورند ، اما اگر رشد عقلانى خالص انسان با رشد عقل عملى و وجدان كه دو قيافه از قلب مى باشد هماهنگ بوده باشند ، چنان كه تعقل خام انسانى به اعتلاى خود مى رسد و ورزيده مى گردد ، همچنين قلب آن انسان از هيجانات و احساسات خام بالاتر رفته به عاطفه هاى ايده آل مى رسد .
اشك چشم پيامبران و اولياء الله و مصلحين انسان دوست واقعى در آن حدود عاطفهء ايده آل است كه در مولود سوز و گداز عشق به انسانها و پيش برد آنها به سوى