تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤ - منتخباتى از كتاب اعتراف - تولستوى
داده است و آن جواب مثبت را همان مى دانستم كه شوپن هاور گفته بود ، از اين قرار :
« حيات بىمعنا است و چيزى جز شر نيست » .
اما من چون آن را بيازمودم دريافتم كه اين جواب جوابى مثبت نيست و فقط احساسات من بوده است كه آن را مثبت تصور مى كرده است . » [١] « و همچنين دانستم جوابهايى كه ايمان مى دهد هر چند كه ممكن است بسى غير منطقى و منحرف باشد ، اما لااقل اين فايده را دارد كه هر يك از آن جوابها نسبتى را بين محدود و نامحدود معين مى سازد و ما قبلًا ديديم كه تنها با تعيين اين نسبت است كه مسئلهء غامض ما حل مى شود و بدون آن حل مسئلهء ما ممكن نيست . » [٢] « بارى من ملاحظه كردم كه به هر طريق كه سؤال خويش را طرح كنم نسبت مذكور فقط در جوابهايى كه ايمان مى دهد ظاهر و نمايان است مثلًا :
چگونه زندگى كنم ؟ - بر طبق قوانين الهى ، سرانجام چه نتيجه واقعى از زندگى من حاصل مى شود ؟ - عذاب ابدى يا سعادت ابدى . حيات را چه معنايى است كه با مرگ از ميان مى رود ؟ اتحاد با خداى لا يزال . . . ملكوت . . . » [٣] « تنها ايمان است كه در بارهء مسئله حيات به نوع انسان جوابى مى بخشد و بالنتيجه زندگى را ممكن مى سازد . در صورتى كه معارف عقلى و منطقى مرا به اين نكته رسانده بود كه حيات بىهوده و بىمعنا است و زندگى من را دچار چنان وقفه اى ساخته بود كه آرزو داشتم خود را هلاك سازم . » [٤] « آن جا كه بشر است تنها ايمان است كه براى وى حيات را ممكن ساخته و نكات عمده و صفات بارزهء ايمان نيز در همه جا يكسان و بىتفاوت است .
[١] همان مأخذ ، ص ٧٠ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٧٠ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٧١ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ٧١ . .