تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٨ - نقش اساسى اعتقاد و انكار در تبديل واقعيتها
اكنون دعا كنيم ببينيم خدا درد ما را درمانكند يا نه ؟ اين شخص هم قيافهء ممتحنى به خود مى گيرد و درست در سمت متضاد راه خداوند گام بر مى دارد ، اين بىنواى نادان نمى داند كه او كوچكتر از آن است كه خدا را بتواند آزمايش كند .
هيچ يك از اين نيايشگران و مشابه آنها نمى توانند با حالت مثبت روح با خدا تماس بگيرند و به همين جهت كه هرگز به نتيجه اى نمى رسند .
آن اصل مشترك كه در تمام موارد عنايات خداوندى به سبب دعا مشاهده مى شود : اصل تسليم همه جانبه و قرار گرفتن روح در مقابل خدا مانند قرار گرفتن يك تابلوى بىاختيار در زير دست نقاش چيره دست مى باشد .
اين حالت را با هيچ قانون و ضابطه اى نمى توان مشخص نمود . تنها مى توان عوامل محدودى را كه از نظر علمى و روانى در حالت تماس با خدا ضرورت دارد توضيح داد . از آن جمله است :
اول بيرون آمدن روح از حال انكار و ترديد و حيرت ، چون اين حالت در روح انسانى مقاومتى از حركت به سوى خدا و تسليم به پيشگاه او ايجاد مى كند .
دوم انقطاع كلى از وسايل طبيعى كه همراه با ارزيابى آن مى باشد ، به اين معنى كه امور طبيعى ارزش خود را كاملًا به انسان نشان داده و او با تمكن از بهره بردارى از آنها كوچكترين كوتاهى نكرده است سوم احساس واقعى عظمت و قدرت خداوندى به اندازهء شخصيت خود و قرار دادن همه جانبهء شخصيت در اختيار خداوندى كه مساوى است با اميد بىنهايت و اين است قيافهء مثبت شخصيت ، نه يأس و نوميدى خالص كه شخصيت خود را در آن حالت مى بازد و در نتيجه تسليم حقيقى تحقق پيدا نمى كند تا اثر ما وراى طبيعى در او منعكس شود ، مگر اين كه مقصود از باختن شخصيت تسليم آن به خدا باشد .