تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٩ - كار خدا بىعلت است چه معنا دارد ؟
است با محال بودن جملهء « كنا فاعلين » ندارد . نظير اين كه بگوييم : ما يك عدد ٧ داريم و اگر = ٢ × ٢ هم مساوى ٧ بود ، ما جمعاً عدد ١٤ را داشتيم . اين روش نحوى را در جاى خود با اين جمله ادا مى كنند : لو دلالت مى كند به امتناع جوابش به جهت امتناع مدخولش . گاهى مى شود امتناع مدخول ، فقط عدم تحقق است اگر چه ممكن است به سبب تحقق علت يا برداشته شدن مانع همان جواب محقق شود ، مانند اين كه شما ايستادهايد و من مى گويم : « لو جلست قمت » ( اگر تو بنشينى من مى ايستم . ) درست است كه مخاطب شما ننشسته است ، اما اين نشستن ضرورت عقلى ندارد و ممكن است انگيزه اى پيدا شود و او بنشنيد و گاهى امتناع مدخول به جهت امكان ناپذير بودن آن است مانند :
« لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا الله لَفَسَدَتا ٢١ : ٢٢ . . . » [١] ( اگر در زمين و آسمانها خدايان متعددى غير از « الله » بود آنها فاسد مى شدند ) .
در آيهء مورد بحث مطلب به اين شكل در مى آيد : اگر ما انجام دهندهء كار بىهوده بوديم و مى خواستيم كار بىهوده را به جاى بياوريم بدون احتياج به آفرينش جهان منظم و با هدف ، انجام مى داديم و به جهت استدلال عقلى و وجدانى ديديم كه فاعل بىهوده بودن خداوند امكان ناپذير است پس اتخاذ لهو و لعب و عبث براى خدا امكان ناپذير مى باشد .
آن چه كه به نظر مى رسد اين است كه اشاعره و آنان كه علت را از كارهاى خدا نفى مى كنند به جهت بر كنار كردن كارهاى خدا از روابط علت و معلولهاى متعارف و طبيعى است ، البته اين مطلب كاملًا درست است ، و ما هم يقين مى دانيم كه علتى كه براى كار او وجود دارد غير از سنخ اين انگيزه هاى داخلى و خارجى است كه موجب صدور كار از ما مى گردد . خداوند در آيات فراوانى در قرآن مجيد صراحتاً مى فرمايد : « ما اين دنيا را بباطل نيافريدهايم . » ، « ما اين آسمانها و زمين را بىهوده خلق نكردهايم . » و . . .
[١] سوره الانبياء ، آيهء ٢٣ . .