تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٦ - مكتب عقلى چه مى گويد ؟
٤ - عقل انسانى به طور قبلى اصول و كلياتى دارد كه آنها را در اصطلاح ( قضاياى اپريورى ) يعنى پيش از حس و تجربه مى نامند ، معرفت محصول به دست آوردن محسوسات و تنظيم آنها به وسيلهء آن اصول و كليات قبلى مى باشد ، چنان كه همان اصول و كليات قبلى مى توانند محرك پى جويى انسان از حقايق هستى بوده باشند . هنگامى كه انسان به وسيله آن اصول و كليات تحريك شد ، رو به محسوسات مى آورد ، يعنى حواس خود را مورد بهره بردارى در مشاهدهء حقايق قرار مى دهد . نظريات ديگرى نيز در مكتبهاى عقليون ديده مى شود كه ما به تفصيل آنها نمى پردازيم . بنظر مى رسد : در مكتب عقلى با آن افراط روبه رو هستيم كه در مكتب حسى آن را تفريط مى ناميم .
هر يك از نظريات فوق در صورت تعديل شده اش مى تواند حقيقتى را باز گو كند ، ولى اگر يكى از اين نظريات بخواهد امتياز تمام واقعيت را ادعا كند در حقيقت همان كار را كرده است كه مذهب حسى تفريطى .
مثلًا نظريهء اول كه مى گويد :
« منشا علم و دانش همانا عقل است و محسوسات جز انگيزه هايى براى تهييج و تحريك عقل براى نمودار ساختن دانش كه در نهاد عقل نهفته است چيز ديگرى نيست » .
اگر به اين نكته قناعت مى كرد كه درون انسانى قوايى دارد كه با تحريك محسوسات به فعاليت مى افتند و نتايج مخصوصى را بروز مى دهند كه تنها از خود محسوسات ساخته نيست ، مانند انتقالات بىسابقه به مجهولات ، يعنى اكتشافات ، چنان كه پيش از اين گفتيم : در پديدهء اكتشافات كه ما آن را در منطق ( استنتاج روانى شخصى ) اصطلاح مى كنيم ، معلوم تازه اى براى نابغه كشف شود كه در معلومات موجوده وجود نداشته است و هيچ اجبارى هم نداريم كه علت اين فعاليت اكتشافى را عقل نام گذارى كنيم .
پس با اين تفسير و تحليل يك حقيقت قابل پذيرش را براى همهء مكاتب به دست