تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٢ - ٤ - به عقيدهء استوارت ميل دو امر كه بنياد علم انسان و بلكه بنياد وجود است و بر حسب ظاهر از آن مسلم تر چيزى نيست ، شبهه و فريبى است كه براى انسان از تداعى معانى دست مى دهد
كونسيانس ( علم حضورى ) آنها را چنان فريفته است كه توانايى نجات يافتن از آن را از دست دادهاند ؟ آيا اين همه روان پزشكان كه گروه زيادى از بيماريهاى روانى را نتيجهء متلاشى شدن ( شخصيت ) يا چند شخصيتى بودن معرفى مى كنند و تمام دانشكده ها و كتابها و بيمارستانهاى مربوطه براى اشتباه بيماران در بارهء يك خيال و خود فريفتن براه انداختهاند ؟ بلكه مى توانيم بگوييم : از آن جهت كه محسوسات خود بطور گسيخته در ذهن وارد مى شوند و حافظه و ذهن كه عمل جمع و تركيب را انجام مى دهند ، هرگز ميليونها بلكه ميلياردها حقايق و نمودها را بيك موضوع واحد مبدل نمى سازند بنا بر اين همان تعدد و تكثر و كيفيتهاى گوناگون محسوسات وارد شده در ذهن در يك حالت تركيبى بوجود خود ادامه مى دهند ، در نتيجه تلاشى ( من ) يا تعدد ( من ) نه تنها بيمارى روانى نيست ، بلكه داراى عالىترين وضع روانى است كه مطابق دريافتهاى متفرقه ، شخصيتهاى متعدد و متنوع دارند و اين مردم كه داراى شخصيت واحد و هماهنگ هستند بيمار مى باشند وانگهى ، آيا چنين نيست كه گاهى افراد متفكر مى خواهند بدانند آيا قواى درونى آنان معتدل و منظم كار مى كند يا نه ؟ در اين مسئله روشن كه بخودشان مطرح كردهاند چه مى كنند ؟ اينان بدرون خود مى نگرند ، مى بينند داراى قوا و فعاليتهاى ذيل هستند :
تعقل ، هوش ، حافظه ، استحضار ، انتقال ، وجدان ، تجسيم ، اراده ، عواطف و احساسات گوناگون و غرايز ديگر . . . مى خواهند بفهمند كه آيا اين قوا و فعاليتها بطور تعديل يافته و هماهنگ در درون آنها وجود دارد يا بعضى از آنها ناقص و بعضى ديگر زيادتر از حد است ؟ از آقاى استوارت ميل و هم مكتبانشان مى توانيم بپرسيم : بررسى كننده و قاضى كيست ؟ اگر ايشان بگويند : مثلًا تعقل است . كه اين بررسى و قضاوت را انجام مى دهد ، اين اعتراض بايشان وارد است كه مگر خود تعقل تحت بررسى قرار