تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩١ - ٤ - به عقيدهء استوارت ميل دو امر كه بنياد علم انسان و بلكه بنياد وجود است و بر حسب ظاهر از آن مسلم تر چيزى نيست ، شبهه و فريبى است كه براى انسان از تداعى معانى دست مى دهد
ادراك نفس و شخصيت عبارت از اين است كه محسوساتى در ذهن وارد مى شود و در حافظه مى ماند و ذهن آن احساسات گذشته را جمع مى كند و امكان وقوع آنها را در آينده بنظر مى گيرد و از اين جمع و تركيب امر واحدى توهم مى كند كه آن را ( من ) مى نامد و نفس و شخصيت خود مى پندارد .
ادراك اشياء خارجى هم نتيجهء تداعى معانى يعنى جمع و تركيب احساسات است ، چون ذهن آن چه را بر او محسوس شده ضبط و تركيب مى كند و از آنها وجود اشياء و اجسام را توهم مى نمايد و از عبارات استوارت ميل اين است كه ماده ( جسم ) همانا امكان دايمى احساس است » اين گونه حسگرايى افراطى كه گريبان گير بعضى از متفكرين دورانهاى اخير انگلستان شده است ، درست است كه بطور مستقيم آنها را در مكتب شكاكها قرار نمى دهد و آنها مى توانند در بارهء دعاوى و نظرياتشان ابراز يقين و حتى منطق هم ارايه بدهند ، اما مى توان با كاوش لازم و كافى ريشه هايى از نهيليسم را در بنياد دعاوى و نظرياتشان سراغ گرفت .
بسيار جاى تعجب است كه اينان و لو براى يك بار هم كه بوده باشد از خود نمى پرسند كه اين ( من ) از اين محسوسات گسيخته و مختلف چگونه توليد مى شود ؟ هيچ متفكرى در اين موضوع ترديد ندارد كه ( من ) موضوعى است داراى فعاليت معين از قبيل وجدان تعقل ، تصميم ، اراده و اختيار ، اكتشاف ، تجسيم . . . و اين موضوع و فعاليتهايش تحت قوانين و اصول در همهء انسانها با مراتب مختلف وجود دارد . آيا همهء انسانها خود را فريب مى دهند ؟ آيا انديشمندان عالى مقام مانند دكارت و كانت و هگل و هنرى برگسون و خود جان استوارت ميل در حالات طبيعىشان خود را گول مى زنند ؟ چطور شده است كه هزاران فلاسفه و روان شناسان و درون بينان توانستهاند همهء پديده هاى تخيلى را از امور واقعى تشخيص داده و تفكيك نمايند ؟ و به عبارت ديگر موارد بازيگرى ذهن را از تماشاگرى آن تفكيك نمايند ؟ و بعبارت ديگر موارد بازيگرى ذهن را از تماشاگرى آن تفكيك نمايند ، ولى اين دريافت ( من )