تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٨ - ٢ - ١٧١ آن چه را ادراك كليات مى گويند ، نيست مگر جمع و تركيب معلومات جزيى كه به حس و وهم براى ذهن حاصل مى شود ١٨٧
آمده است ؟ اين است سؤالى كه بايستى استوارت ميل پاسخ آن را بگويد .
اگر ايشان بگويند : بشر معلومات را كه از راه حواس بدرون منتقل ساخته و به كمك حافظه و تعقل و تداعى معانى و ساير جمع و تركيب و تجزيه ها اين معلومات را به دست آورده است ، اين مطلب نمى تواند پاسخ سؤال فوق بوده باشد ، زيرا همهء فعاليتهاى فوق در اكثر افراد معمولى بشرى بوده است و مى بايست اكثر افراد بشرى در اكتشاف و افزايش دادن بمعلومات ما سهيم بوده باشند ، در صورتى كه پيش رفت شناسايى ما مرهون يك عده افراد بسيار محدودى بوده است ٢ - « آن چه را ادراك كليات مى گويند ، نيست مگر جمع و تركيب معلومات جزيى كه به حس و وهم براى ذهن حاصل مى شود » اين مطلب هم قابل تامل است ، زيرا - مفهومى كه از كلى در ذهن ما ايجاد مى شود ، مجموعه اى از افراد و تشخصات آنها نيست ، يعنى چنين نيست كه ما هنگامى كه يك انسان كلى فرض مى كنيم ، ميلياردها افراد انسانى را با خصوصيات و اشكالشان در يك مفهوم جمع كرده و آن مجموعه را انسان كلى مى ناميم و به اصطلاح فنى ( اخذ قيود ) نيست ، بلكه ( حذف قيود ) است . وقتى كه خط مستقيم را به عنوان كلى در ذهن خود در مى يابيم چنين نيست كه ما همهء خط مستقيمها را با تمام مشخصاتشان در يك مجموعه بنام مفهوم كلى خط مستقيم جمع كردهايم ، بلكه چنين مجموعه اى حتما محال است ، زيرا - بعضى از تشخصات و خصوصيات افراد يك كلى با همديگر متضاد مى باشند ، مانند حركت و سكون ، اگر كسى خط مستقيم كلى را كه در ذهن تصور كرده است ، متحرك است يا كوتاه است نمى تواند همان خط مستقيم را ساكن يا بلند فرض نمايد .
پس مفهوم كلى حقيقتى است كه از خصوصيات افراد تجريد شده است و اين كارى است عقلانى خالص . بلى ما آن نظريهء جورج باركلى را منكر نيستيم كه مى گويد :