تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٢ - مكتب حسى چه مى گويد ؟
معلومات همانا حس و تجربه است . در علم به جزييات همه متفقاند كه وسيله اش حس است ( بقول قدما حس ظاهر و حس باطن ) علم به كليات را هم كه معمولًا كار عقل مى دانند استوارت ميل منتسب به حس مى كند و مى گويد : آن چه را ادراك كليات مى گويند ، نيست مگر جمع و تركيب معلومات جزيى كه بحس و وهم براى ذهن حاصل مى شود و اگر بخواهيم به اصطلاح قدما سخن بگوييم آن معلومات جزيى بوسيلهء حس و وهم دريافت مى شود و بوسيلهء حافظه و خيال در ذهن مى ماند و قوهء متصرفه و متخيله آنها را با هم جمع و تركيب مى كند و بر طبق قواعد آن عملى از ذهن صورت مى گيرد كه اروپايىها به اصطلاح در آوردهاند كه ما تداعى معانى ترجمه كردهايم ، پس در واقع تعقل جز جمع معانى چيزى نيست . » [١] « . . . چون اين فقره را دانستيم مى گوييم : بعقيدهء استوارت ميل دو امر كه بنياد وجود است و بر حسب ظاهر از آن مسلم تر چيزى نيست ، شبهه و فريبى است كه براى انسان از تداعى معانى دست مى دهد . يكى ادراك نفس و شخصيت خود ، يكى ادراك جهان ، يعنى چيزهايى كه غير از نفس خود بوجود آنها قايل است بشرح ذيل :
ادراك نفس و شخصيت عبارت از اين است كه محسوساتى در ذهن وارد مى شود و در حافظه مى ماند و ذهن آن احساسات گذشته را جمع مى كند و امكان وقوع آنها را در آينده بنظر مى گيرد و از اين جمع و تركيب امر واحدى توهم مى كند كه آن را ( من ) مى نامد و نفس و شخصيت خود مى پندارد .
ادراك اشياء خارجى هم نتيجهء تداعى معانى يعنى جمع و تركيب احساسات است ، چون ذهن آن چه را بر او محسوس شده ضبط و تركيب مى كند و از آنها وجود اشياء و اجسام را توهم مى نمايد و از عبارات لطيف استوارت ميل اين است كه ماده ( جسم ) همانا امكان دايمى احساس است .
حاصل اين كه وجود خواه درون ذاتى و خواه برون ذاتى امرى است موهوم
[١] سير حكمت در اروپا ، ج ٣ ، ص ٨٢ . .