تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧١ - تو كه از وضع روانى خود اطلاعى ندارى ، چگونه مى توانى رضا و غضب شخصيتهاى ما فوق را درك كنى ؟
( آنان [ كفار ] در صدد حيله گرى با خدا و مردمان با ايمان بر مى آيند ، آنان حيله نمى ورزند مگر براى خود [ يعنى آنان نمى فريبند مگر خود را ] ولى نمى دانند ) .
همين مطلب بوده باشد كه آنان با اين تبه كارى موجوديت واقعى خود را از دست مى دهند ، پس از آن نه جهانى براى آنها واقعيت خواهد داشت و نه موجوديت واقعى خودشان .
٣ - كارها و انديشه هايى به عنوان مكر بازى صورت مى گيرد ولى واقعيات غير قابل تحريف كار خود را مى كند و آنها را نقش بر آب مى سازد .
((١٥٩٦)) چون كه برگ روح خود زرد و سياه مى نبينى چون بدانى خشم شاه ؟
تو كه از وضع روانى خود اطلاعى ندارى ، چگونه مى توانى رضا و غضب شخصيتهاى ما فوق را درك كنى ؟
در نسخهء رمضانى در مصرع دوم بجاى « بدانى » ندانى است ، ولى با توجه به مقصود جلال الدين يا بايستى « مى نبينى » مى بينى باشد و يا « ندانى » بدانى شود ، زيرا - روشن است كه جلال الدين مى خواهد ارتباط معرفت خشم اولياء الله را با دريافت اطوار روح بيان نمايد و اين بيان را مى توان به دو شكل مطرح كرد :
١ - تو كه اطوار و حالات روانى خود را درك نكرده اى ، چگونه مى توانى اطوار و حالات روحى شخصيت ما فوق را دريابى ؟ ٢ - تو اگر توانسته اى از وضع روانى خود به طور همه جانبه آگاهى داشته باشى ، چگونه از وضع روحى شخصيت ما فوق اطلاعى ندارى ؟ هر دو شكل از بيان مى تواند مقصود جلال الدين را توضيح بدهد و اين مطلب بسيار عالى است ، زيرا - تا انسان از حقايق و تحولات درونى خود آگاهى نداشته