تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٢ - تفسير ابيات
تا خوف ذات الشمال بودن در تو به وجود نيايد ، لذت ذات اليمين بودن را كه مورد اميدوارى مردان الهى است نخواهى چشيد . از اين سعد و نحس ، از اين عسر و يسر ( دشوارى و آسانى ) از اين جزر و مد و به طور كلى از اين تضادهاى درونى است كه اگر هماهنگشان بسازى دو بال براى پرواز پيدا خواهى كرد .
اكنون كه مطلب به اين جا رسيد يا تقاضاى سخن مكن تا با تو سخنى نگويم يا دستور بده و تقاضا كن كه مطلب را تكميل كنم ، اگر سكوت كنى و بىطرفى را بخواهى آن هم به اختيار تو است ، من كه مقصد تو را نمى دانم ، نمى دانم روانهء كدامين سر منزل نهايى هستى . جان ابراهيمى مى خواهد كه با نور الهى در وسط آتش ، فردوس برين را با قصرهاى زيبايش به بيند ، مرحله به مرحله تا ماه و آفتاب پيش روى كند و مانند حلقهء جامد بر روى در بند نشود ، آن گاه همانند ابراهيم خليل عليه السلام از هفت آسمان بگذرد و دل به موجودات رو به فنا نبندد . اين جهان تن و اين قلمرو كالبد مادى بس غلط انداز است ، خوب و بد و ماده و معنى و بزرگ و كوچك و درون و بيرون را در هم مى آميزد و شما را در مقابل جنگل سحر آميزى قرار مى دهد ، اين است كار بدن ، مگر آنان كه توانستهاند خوى حيوانى خود را رها كرده شهوات را تعديل نمايند ( من ايده آل ) آن گاه كه در قلمرو وجودى به فعاليت مى پردازد جنگل سحر آميز را به يك صفحهء نورانى تبديل مى كند كه فلسفهء هستى هر دو قلمرو جهان و انسان را با خطى نورانى در آن نوشتهاند .