تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٤ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
تمام مورخينى كه با دقت در پيرامون مسائل تاريخى تفكر مى كنند بىاختيار به اين مسئله رسيدهاند و لا ينحل ماندن اين مسئله سبب وجود تمام تناقضات و ابهام تاريخ شده و آن را به راه غلطى كه مى پيمايد سوق داده است .
اگر ارادهء هر فرد آزاد بود ، يعنى اگر هر كس مى توانست به ميل خود عمل كند تاريخ جز يك رشته تصادفات از هم گسيخته و نامربوط چيز ديگر نبود .
به علاوه حتى اگر يك قانون وجود داشته باشد كه بر فعاليت مردم حكومت كند در اين صورت ارادهء آزاد نمى تواند وجود داشته باشد ، زيرا - در آن صورت بايد ارادهء مردمان تابع اين قانون باشد .
مسئلهء آزادى اراده كه از قديمترين اعصار بهترين افكار بشريت را به خود مشغول ساخته است و از آن زمان تا كنون با تمام اهميت عظيم خود مطرح است در همين تضاد نهفته است .
مسئله عبارت از اين است كه به انسان به عنوان موضوع مورد تحقيق و مطالعه با هر نظرى ، اعم از الهى و تاريخى و اخلاقى و فلسفى بنگريم ، هميشه به قانون عمومى جبر مصادف مى شويم كه انسان نيز مانند تمام موجودات تابع آن است . اما اگر بشر را با شعور باطن خود به عنوان چيزى كه مى شناسيم بنگريم ، در آن صورت خود را آزاد احساس مى كنيم » .
اين شعور سرچشمه معرفت به نفس كاملًا جدا و مستقل از عقل و خرد است ، انسان به وسيلهء عقل و خرد نفس خويش را مى نگرد . اما خود را تنها به وسيله شعور مى شناسد . بدون معرفت به نفس هيچ نوع مطالعه به كار بستنى عقل و خرد قابل تصور نيست . » [١] » اما انسان به ارادهء خود كه اصل و ماهيت زندگانى او را تشكيل مى دهد تنها وقتى معرفت پيدا مى كند و مى تواند معرفت پيدا كند كه اراده اش آزاد باشد . » [٢]
[١] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ٣٦٢ . .
[٢] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ٣٦٢ . .