تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١٣ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
طلا شباهت داشته است . مورخين كه به شرح احوال بزرگان و تاريخ خصوصى ملتها مى پردازند به اسكناس شبيهاند . ايشان مى توانند تا زمانى كه مسئلهء پشتوانهء اسكناس آنها مطرح نشده است رايج باشند و نقش خود را بدون زيان ديگرى ايفا كنند و حتى مفيد واقع شوند . در صورتى كه ما اين مسئله را كه به چه ترتيب اراده قهرمانان حوادث را به وجود مى آورد و فراموش كنيم ، آثار تاريخى مورخينى نظير تىير جالب و آموزنده است و علاوه بر آن جنبهء شاعرانه هم خواهد داشت و اما همچنان كه ارزش حقيقى اسكناس در اثر سهولت تهيهء آن و يا در نتيجهء رواج آن به ميزان بسيار و يا در نتيجهء مطالبهء طلا در مقابل آن دچار بىثباتى و تزلزل مى شود ، همچنين نيز مفهوم و معنى اين گونه تواريخ در اثر كثرت انتشار آنها و يا در نتيجهء سؤال مرد ساده دلى كه مى پرسد : ناپلئون با چه نيرويى اين اعمال را انجام داد ؟ يعنى چون آن مرد ساده دل با اين سؤال خود بخواهد اسكناس را به طلاى خالص ( مفهوم واقعى آن ) تبديل كند ، مورد شبهه و ترديد قرار خواهد گرفت » .
« نويسندگان تاريخ جهانى و تاريخ فرهنگى به كسانى شبيهاند كه پس از شناختن درد سر و مزاحمت اسكناس سكه هاى صدا دارى را از فلزى كه داراى ارزش طلا نيست بسازند . حقيقتاً نيز سكه صدا دارى از ضرابخانهء ايشان بيرون آمده است ، اما اين سكه فقط صداى جرنگ جرنگ دارد . ايشان با اسكناس باز مى توانستند نادانان را فريب دهند ، اما با سكه صدا دار كه ارزش ندارد ، نمى توان كسى را فريب داد . همچنان كه طلا فقط وقتى طلا است كه نه تنها براى مبادله ، بلكه همچنين براى تهيهء ما يحتاج به كار برده شود ، به همين ترتيب مورخين وقايع جهانى فقط وقتى طلا هستند كه قادر باشند به سؤال اصلى تاريخ يعنى : قدرت چيست ؟ پاسخ دهند . مورخين وقايع جهانى بايد سؤالها جوابهاى ضد و نقيضى مى دهند و مورخين تواريخ فرهنگى به كلى اين سؤال را كنار گذاشته به سؤالى كه كاملًا متفاوت با آن است جواب مى گويند . همچنان كه ژتونهاى شبيه به طلا فقط بين كسانى كه موافقت كردهاند آنها را به جاى طلا