تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٥ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
اين پرده پايان يافت و آخرين نقش ايفا شد و به هنر پيشه دستور رسيد كه لباس خود را از تن بيرون كند و گريم چهرهء خود را بشويد و خويشتن را آن چنان كه هست بنماياند . ديگر وجودش ضرورت نداشت .
سپس اين مرد مدت چند سال تنها در جزيره اى به سر برد و كمدى رقت انگيزى در برابر خود بازى كرد و نيرنگ زد و دروغ گفت و هنگامى كه تبرئهء وى و توجيه اعمال او ديگر ضرورت نداشت به تبرئهء رفتار و توجيه كردار خود پرداخت و به تمام جهانيان نشان داد كه آن چه مردم قدرت خلاقه مى انگاشتند ( در صورتى كه دست نامريى آن را هدايت مى كرده ) در حقيقت چه بوده است . » [١] » رژيسور درام را به پايان رساند و لباس بازيگر را از تنش بيرون كرد و سيماى حقيقى او را به ما نشان داده گفت :
- ببينيد كه به چه كس اعتقاد و ايمان داشتيد ؟ سيماى حقيقى او اين است آيا حال متوجه مى شويد كه نه او ، بلكه من شما را به حركت در آورده بودم ؟ اما مردم كه قدرت اين حركت آنان را نابينا ساخته و قوهء تمييز و تشخيص را از ايشان سلب كرده بود مدتها اين مطلب را درك نمى كردند . » [٢] » زندگانى آلكساندر اول كه در راس حركت مخالف از مشرق به مغرب قرار داشت منطقى تر و ضرورىتر جلوه مى كند .
براى شخصى كه در رأس اين جنبش قرار گرفته و همگان را تحت الشعاع خود قرار داده بود چه خصائلى ضرورت دارد ؟ براى او حس عدالت و علاقه مندى به امور اروپا ضرورى بود ، اما علاقه مندى كه سنجيده باشد و به واسطهء علايق جزئى تاريك و مستور نگردد . ضرورت داشت كه او از لحاظ عظمت روح و نيروى اخلاق سر آمد تمام همگنان يعنى تاجداران هم عصر
[١] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ٢٧٨ . .
[٢] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ٢٧٨ . .