تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٤ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
« اما ناگهان به جاى آن تصادفات و آن نبوغ كه تا كنون از ميان يك سلسله كاميابىهاى متوالى او را پيوسته به جانب هدف مقدر رهبرى مى كرد ، عدهء بىشمارى تصادف معكوس ، از ابتلاء به زكام در اسمولنسك تا سرماى شديد و جرقه هايى كه موجب حريق مسكو شد ، ظاهر گشت و به جاى نبوغ حماقت و پستى و دنائت بىنظيرى هويدا شد . » [١] » قشون متجاوز پا به فرار گذاشت ، يك بار ديگر برگشت و باز گريخت . در اين حال ديگر تصادفات پيوسته نه به نفع او ، بلكه به زيان او عمل مى كرد . » [٢] » حكومت ناپلئون واژگون و قشون او متلاشى گشت و شخص ناپلئون ديگر مفهوم و معنى نداشت . تمام اعمال او ظاهراً رقت انگيز و منفور بود . اما دو باره تصادفات توضيح ناپذير ، اما اين بار بر عكس پيش با جامه و رنگ ديگر به صحنه وارد شد . متحدين از ناپلئون كه او را باعث بد بختىها و مصايب خويش مى دانستند متنفر شدند . پس از آن كه نيرو و قدرت او سلب شد و به تبه كارى و نيرنگ بازى محكوم گشت ، قاعدتا مى بايست مانند ده سال پيش و يك سال پس از آن راه زنى بيرون از حمايت قانون جلوه كند ، اما بر حسب تصادف عجيب هيچ كس اين مطلب را درك نكرد . نقش او هنوز پايان نيافته بود . » [٣] » مردى كه فرانسه را ويران ساخته بودى كه ، و تنها ، بدون نقشه و توطئه قبلى و بدون سرباز ، به فرانسه آمد . هر پليسى مى توانست او را توقيف كند ، اما بر حسب تصادف عجيب نه فقط كسى او را توقيف نكرد ، بلكه همه با شور و شعف از وى كه يك روز پيش نفرينش مى كردند و معلوم بود كه يك ماه ديگر نيز او را نفرين خواهند كرد استقبال نمودند .
وجود اين مرد براى ايفاى نقش آخرين پردهء فاجعه ضرورى بود .
[١] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ٢٧٦ . .
[٢] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ٢٧٧ . .
[٣] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ٢٧٧ . .