تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٦٧ - تفسير ابيات
نكردهام آن هم عشق الهى است .
اين خشم و غضب را كه مى بينى دمار از روزگار آدميان درمى آورد و نيرومندان و پادشاهان را بردهء خود مى سازد ، من آن غضب را بندهء خود ساختهام ، من با تيغ حلم و بردباريم گردن خشم را زدهام ، من خشم خدايى را مانند رحمتش مى بينم .
من در نور الهى مستغرقم ، زيرا كه سقف « خود طبيعى » ام را خراب كردهام اگر چه من با لقب ابو تراب معروف شدهام ، ولى روح من گلشنى است با طراوت . من هنگامى كه احساس كردم جهاد در راه خدا به سبب آب دهان انداختن تو و جوشيدن غضبم عنوان الهى خود را از دست مى دهد ، لذا شمشير را پنهان كردم و نگذاشتم كار خود را انجام بدهد ، زيرا - در آن موقع من بردهء غضب خود مى گشتم ، نه اين كه جهادى در راه خدا مى كردم .
من زندگانى خود را در هر حال كه باشد براى خدا قرار دادهام ، دوستى و عداوت و عطا و امساك و ساير شئون زندگانىام را در راه خدا بسيج كردهام .
فعاليتهاى من در راه خدا از روى تقليد بىاساس و تخيلات و توهمات بىپايه نيست ، حتى من از كوششهاى معمولى و اجتهاد هم پا فراتر نهاده آستين به دامان كبرياى او زدهام . اگر من در فضاى زندگانى الهى بال و پر گرفته مى پرم جايگاه پرش خود را مى بينم . اگر بخواهم بگردم نقطهء دوران خود را مشاهده مى كنم . اگر بخواهم بارى به دوش بكشم مقصدى را كه بايستى بار به آن جا برسد مى دانم .
من همانند آن ما هم كه از خورشيد كسب نور مى كند و همواره روشن است . سخن را در اين نكته به پايان برسانيم و بگذريم زيرا :
((٣٨١١)) بيش از اين با خلق گفتن روى نيست بحر را گنجايى اندر جوى نيست
من در موقع گفتگو قوانين و اصول محاورات معمولى را مراعات مى كنم ، چرا ؟ زيرا - چنان كه پيامبر فرموده است : بايستى به اندازه گنجايش عقول انسانى با آنها سخن گفت .
خلاصه به تو بگويم ، كه من آزادم و چون آزاديم بايستى گواهى مرا در عظمت و