تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٦٦ - تفسير ابيات
كه بىاختيار در دست زننده قرار گرفتهام و با اختيار شهوانى شمشير نمى كشم .
چنان كه پيامبر عزيز آن يك مشت گرد و ريگ را كه در يكى از جنگها به روى دشمنان پاشيد از خودش نبوده بلكه مستند به خدا بوده است .
من اين تمايلات بىپايهء حيوانى را از سر راه زندگانى برداشته و هر چيزى كه غير از حق و شئون و ارادهء حق است نيست و نابود مى دانم . تو شنيدهاى كه شمشير تنها يك كار دارد و آن هم كشتن زندگان است ، ولى شمشيرى كه خدا در دست من نهاده است شمشير زنده كننده است نه ميراننده .
من به منزلهء آن سايه هستم كه از تابش نور خورشيد جلوگيرى نمى كند ، من مانند آن دربانم كه روى مخدوم خود را نمى پوشاند .
تو گمان مى كنى كه خون مردم مى تواند گوهر اساسى شمشير مرا كه قطع عضو فاسد جوامع بشرى است با رنگ سرخ بپوشاند ؟ تو گمان مى كنى كه من اسير « خود طبيعى » هستم كه باد شهوات بتواند ابر پر باران روح مرا از بين ببرد ؟ من مانند آن كاه نيستم كه در سركشى انگيزه ها و عوامل ناچيز تزلزلى به خود راه بدهم ، من در صبر و بردبارى همانند آن كوهم كه نيرومندترين عوامل نمى توانند مرا از موقعيت وجودىام تغيير بدهند .
آن خس ناچيز است كه با بادى از جا در مى رود ، آن بادهاى مخالف كه همواره پيرامون انسانها را احاطه كرده است .
آنان كه با كوچكترين باد خشم و شهوت از ميان مى روند ، اهل راز و نياز با خدا نيستند و زندگانى خويش را به خدا مستند نساختهاند .
آنان كه در علم الهى راسخ نشدهاند در سركشىهاى كبر و نخوت و غضب و خود پرستى محو و نابود مى شوند . من مانند آن كوهم كه استحكام و نيروى او از خدا است و اگر به هيجان در آيم و مانند كاه حركتى كنم از باد مشيت خداوندى است .
تمايلات من تنها به ياد او فعاليت مى كند ، من براى خود يك سر خيل بيشتر انتخاب