تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٦٩ - تفسير ابيات
قرار بگيرد ، هرگز نخواهيم توانست روى زيباى جهان را ببينيم » .
اما اى زيد تو اين آيينه را كه به دست گرفته و تمام حقايق را در آن نشان مى دهى در بغل خود پنهان كن ، اين تجلى سينه را كه از سيناى الهى ناشى شده است مخفى بدار .
زيد مى گويد : يا رسول الله ، مگر مى توان آفتاب حق و خورشيد ابديت و ازليت را در بغل مخفى ساخت ؟ خورشيد فروزان حق چنان است كه هر گونه موجوديت را از مقابل خود بر مى دارد ، او نه دغل را به حال خود مى گذارد و نه بغل را ، نه جنون را ياراى مقاومت در مقابل آن است و نه خرد را .
اين فعاليت الهى روح را مى توانى به فعاليت ديده گان ما در مقابل روشنايى بىكران آفتاب مقايسه كنى ، چنان كه با گذاشتن دو انگشت بر ديده گان مى توانى روشنايى آفتاب را ناديده بگيرى ، همچنين مى توانى با يك تصميم درونى اين روشنايى ربوبى را كه بر تو تافته است مخفى بدارى . تو اكنون لب از اين سخنان ببند و تنها به تماشاى عمق دريايى كه در آن غوطه ورى قناعت كن و در انسان اين توانايى وجود دارد كه بحر را محكوم خود بسازد و چنان كه نهرها و چشمه سارهاى بهشتى در اختيار ما قرار مى گيرد و مى توانيم در آنها تصرف كنيم همچنين اين دريايى كه تو در آن غوطه ورى مى تواند محكوم شخصيت تو باشد .
اما باز بايد بدانى كه اين تسلط از توانايى يك انسان ساخته نيست ، بلكه فرمان خداوندى است كه اين قدرت را در نتيجهء تربيت روحى و تزكيهء نفس به ما عطا مى فرمايد . آرى اين قدرت خداونديست كه به ما توانايى داده كه در اعيان موجودات آن چنان تصرف كنيم كه ساحران در موضوع سحرى خود .
اگر مى خواهيد اين مسئله را اثبات كنيم كه انسان مى تواند با فرمان الهى در اعيان خارجى دخل و تصرف كند به ديده گان خود توجهى كنيد كه چگونه جولانهاى آنها تسليم حكم دل و فرمان جان ما است .