تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٦٧ - تفسير ابيات
اگر آفتاب درونى من امروز بتابد خورشيد جهان تاب رخ در پرده كشد و حقايق بارور از نمودهاى بىاثر مانند درخت نخل و بيد از يكديگر تفكيك شوند .
من مى توانم روز رستاخيز را چنان بنمايانم كه نقد صحيح و قلب را از يكديگر جدا كنم ، مى توانم دستهاى بريده اصحاب شمال ( تبه كاران ) را نشان بدهم .
حقيقت براى من آن چنان مكشوف شده است كه مى توانم رنگ كفر ( تاريكى ) و رنگ آل ( روشنايى ) وا نمايم . [١] اگر اجازتم دهى مى توانم هفت سوراخ نفاق را در روشنايى درخشانى مانند روشنايى ماه كه خسوفى ندارد نشان بدهم ، لباس اشقياء را آشكار كنم و نواهاى جان پرور پيامبران را بشنوانم .
آن نورانيت در دلم تابيده است كه مى توانم دوزخ و برزخ و بهشت را براى اين كفار تبه كار آشكار كنم .
حوض كوثر را كه تلاطم آبش بروى سعادتمندان و بانگ روح پرورش به گوش آنان مى رسد نمودار بسازم .
تشنگان را كه بدور آن حوض مى گردند با نامهاى مشخصاتشان مى توانم بيان كنم . من در حالى هستم كه احساس مى كنم دوش آنها به دوش من مى خورد ، صداهاى شاد باش آنها بگوش من طنين انداز است .
مى بينم كه اهل بهشت يكديگر را از روى اختيار در آغوش كشيده دست يكديگر را مى فشارند و بر لبان يكديگر بوسه ها مى زنند ، گوشهايم از صداى آه هاى حسرت آميز كر مى شود ، اين اشارتها را از اعماق جان مى گويم و مى توانيم بر آنها بيفزايم ولى مى ترسم پيامبر عزيز را ناراحت كنم .
[١] در مصرع دوم بيت مورد تفسير كلمه » آل « وجود دارد و ما نتوانستيم معناى مناسبى را براى اين كلمه جز آن چه در متن آمده است ، پيدا كنيم . و در شرح مثنوى كفافى آل را به معنى سراب گرفته است كه رنگ سفيد دارد . .