تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣٨ - عشق الهى پيدا كنيد و مقاومت حركت و زمان را در هم شكنيد
( هنگامى كه پيغمبر اكرم از حارثه پرسيد حقيقت ايمان تو چيست ؟ حارثه گفت : نفس خود را از دنيا كنار كردم ( از دنيا اعراض نمودم ) روز را تشنه و شب را با بيدارى گذراندم ، گويى به طور آشكار به عرش خداوندى مى نگرم ، اهل بهشت را مى بينم كه يكديگر را زيارت مى كنند و دوزخيان را مى بينم كه با يكديگر در حال ستيزه و گلاويزى هستند ) .
( پيغمبر فرمود : هر كس كه بخواهد به بندهاى بنگرد كه قلب او را خداوند نورانى ساخته است به حارثه بنگرد ) .
آن چه كه در كتب معتبره وارد شده است اين داستان به شخصى به نام » حارثه « منسوب است ، يعنى حارثه بوده است كه با پيامبر اكرم گفتگو كرده است و معلوم نيست كه جلال الدين از روى چه مدرك زيد بن حارثه گفته است [١]
((٣٥٠٣)) تا ز روز و شب گذر كردم چنان كه ز اسپر بگذرد نوك سنان
عشق الهى پيدا كنيد و مقاومت حركت و زمان را در هم شكنيد تصور اين كه انسان در عبور زمان و شتاب و كندى آن مى تواند تصرف نموده و به طور خلاف معمولى خود را در ما فوق جريان و كشش معمولى زمان قرار بدهد تصور سادهاى است .
نسبيت كشش و شتاب و كندى زمان از ديرگاه ذهن متفكرين را به خود مشغول داشته است .
البته ممكن است در ميان فلاسفه ى كلاسيك كسانى كه به اين مسئله اشاره كرده يا در بارهء آن بررسى صريح نموده باشند كم باشند ، ولى شعراى زبردستى كه تا حدود زيادى
[١] در نهاية ، ج ١ ص ١٥٩ و در كشف المحجوب و همچنين كلابادى داستان را به حارثه نسبت دادهاند . .