تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢ - آيا كفر نسبت به خالق حكمت است ؟
خلاصه من نمى توانم بگويم مقصود جلال الدين از اين كه مى گويد :
« كفر هم نسبت به خالق حكمت است »
آن معناى ظاهرى باشد كه از مصرع مزبور بدست مى آيد ، زيرا جلال الدين شايد در همين كتاب صدها بار تبه كاران را از رحمت خداوندى دور و آنها را موجودات پليد معرفى مى كند .
آن چه كه در تأويل مطلب فوق به نظر مى رسد اين است كه مقصود جلال الدين از حكمت بودن كفر اين است كه هنگامى كه يك نيت پليد يا يك كار زشت از انسان صادر مى شود ، بنا به قاعدهاى كه خود جلال الدين تثبيت مى كند :
اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا
اين نيت و اين كار در قوانين و جريانات طبيعت انعكاس طبيعى خود را ايجاد مى كند ، ولى جريانات طبيعت كه همگى جلوه گاه مشيت خداونديست ، بدون دخالت اختيار من به مقتضاى جريان خود نمودهايى را ايجاد مى نمايد ، اين است استناد زشتى يا خوبى به خدا . مثلًا من با علم به اين كه آتش را اگر در انبار بنزين بزنم آن بنزين شعله ور خواهد گشت ، آتشى را در انبار بنزين مى اندازم ، بدون ترديد اين انبار شعله ور خواهد گشت ، اين كه بنزين خاصيت احتراقى دارد و اين كه پس از تماس با ماده محرقه شعله ور خواهد گشت ، يك جريان طبيعى است كه جلوه گاه مشيت خداوندى است ولى اين كار كه من كردهام يعنى آتشى را كه در انبار بنزين انداختهام ، نتيجهء دخالت من در همين جهان طبيعت بوده است كه خود آثار و نمودهايى را به دنبال دارد ، همچنين به جهت تكرار تبه كارىها و پليدىها وجدان از حالت تنبيهى ساقط مى گردد ، ديگر ندايى ندارد ، اين سقوط وجدان نتيجهاى است كه از بىاعتنايى من در بارهء وجدان ايجاد شده است ، اين حالت سقوط را كه قرآن به اين جمله : « ختم الله على قلوبهم » تعبير مى كند ، اثرى است كه در جريان حتمى جهان هستى به عنوان مشيت خداوندى موجود مى گردد .
خلاصه ختم و مهر كردن دل و سقوط وجدان از تحريك يك اثر طبيعى است