تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١ - آيا كفر نسبت به خالق حكمت است ؟
خلاصه جلال الدين بارها در بارهء حكومت دل و اين كه قضايايى را كه دل به انسان الهام مى كند و تعليم مى دهد از گروه قضاياى الهى است ، داد سخن داده است . پس از ملاحظهء اين مقدمه ، مطلب مورد بحث ما به اين شكل مطرح مى شود كه آيا هنگامى كه من ستم مى كنم و حقوق ديگران را پاى مال مى كنم و هيچ گونه توجهى به خدا ندارم ، علم و معرفت براى من كوچكترين ارزشى ندارد ، آيا يك شكنجهء وجدانى احساس مى كنم يا نه ؟ اگر بگوييم هيچ گونه احساس شكنجه نمى كنم ، اين ناديده گرفتن مخالف مشاهدات همهء ماست ، زيرا از قديمترين دوران تاريخ مى بينيم كه انسانهاى تبه كار مخصوصاً با نظر به قانون ، احساس شكنجه مى كنند و پشيمان مى گردند . اين پديدهء روشن مى گويد : دل شهادت مى دهد كه بعضى از روشهاى انسانى مخالف خواستهء دل و وجدان است كه با اهميتترين پيك الهى مى باشد .
اكنون من در بارهء كفر كه در هر صورت زشت ممكن است تجلى نمايد ، چگونه بگويم زشت نيست ، در صورتى كه دل به زشتى آن گواهى مى دهد . در همين ابيات صراحتاً مى گويد :
« جان كمال است و نداى او كمال »
ثانياً مگر پشت پردهء طبيعت و روى پردهء طبيعت مانند يك صفحه كاغذ نيست كه دو رو دارد و هر چه در اين رو نقش ببندد در روى ديگر نيز منعكس است ؟ بنا بر اين وقتى كه من كفر مى ورزم ، در روى پردهء جهان اين كفر نقش مى بندد . آيا مى توان گفت كه اين نقش هيچ گونه اثرى در پشت پرده ندارد ؟ در صورتى كه جلال الدين گفت :
« فعل را در غيب اثرها زاد نيست »
اين اثر اگر خوب باشد چگونه نقيض از نقيض خود توليد مى گردد ؟ يعنى مثلًا من نيكى كنم اثر آن در پشت پرده بدى باشد ، يك نفر را از مهلكهء نادانى خلاص كنم يا واقعاً بىنوايى را كه جان خود را از دست مى داد ، نجات بدهم ، ولى اين نيكى احيا كنندهء من ، در پشت پرده به عنوان قتل نفس منعكس شود ؟