تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٥ - ٣ - آيا انسان از نظر زندگانى اجتماعى تكامل يافته است ؟
مغز و انديشهء دموكريت يا ارسطوى پير را نداشتهاند و اين قطره قطره هاى تاريخ كه امروزه بصورت اقيانوس جلوه مى كند ، در مقابل درياى انديشهء تابناك ارسطوها قطره بودن خود را از دست ندادهاند . آيا هيچ تصور مى كنيد كه اگر مسئلهء تكامل انديشه به اين شكل كه ساده لوحان مطرح مى كنند اساسى داشت تاريخ انسانى مى بايست با در پشت سر گذاشتن مغزى مانند جلال الدين رومى ، امروز رب النوعهاى انسانى را ايجاد مى كرد نه نويسندگان تجارت پيشه و شهرت پرست را با آن معلومات سطحىشان ؟ خلاصه اگر تكاملى هم در انديشهء انسانها در جريان بوده باشد به اين معناى معمولى نيست كه ساده لوحان آن را وسيلهء گسيختن خود از اصول طلايى انسانيت قرار داده و مى خواهند بجاى جلال الدين و ويكتور هوگوها تاريخ را با قيافهء بيتلى تفسير و توجيه كنند . اما در بارهء تكامل احساسات بشرى هيچ گونه دليل منطقى در دست نيست كه به قول آناتول فرانس اثبات كند كه دلهاى عاطفه انگيز مادران امروزى بر كودكان شيرين و معصومشان بيشتر از دلهاى مادران ديروزى مى لرزد . اگر احساسات وجدانى بشرى در راه تكامل بود ، با محاسبهء منطقى در وجدان سقراط آن مرد دورانهاى كهن نمى بايست افراد بشرى در عالم رنگها تنها رنگ قرمز خونهاى فرزندان نوع خود را بشناسند .
٣ - آيا انسان از نظر زندگانى اجتماعى تكامل يافته است ؟
در اين مسئله نيز با قيافه هاى فيلسوفانهء فراوانى روبرو مى شويم كه با تمام قاطعيت مى گويند : زندگانى اجتماعى انسانها تكامل يافته است . اگر چنين بوده است انشاء الله ايدون باد .
ما در اين مسئله كه از موضوع كتاب ما تا حدودى بر كنار است بررسى مشروحى نمى توانيم داشته باشيم ، تنها به طور اختصار مى توانيم بگوييم كه زير بناى زندگانى اجتماعى به اصطلاح فلسفى « تعديل حب ذات » و به اصطلاح عمومى « تعديل مى خواهم »