تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٧ - مسئلهء هشتم - تكامل كه هدف زندگانى انسانى است چيست ؟
واقعى براى انسانها مطرح شود .
امروزه اين مسئله در توفانى از آراء و عقايد و در گردابهاى مخوفى از شك و ترديد ، جوامع بشرى را مبهوت ساخته است :
آيا تكامل خوش گذرانى است ؟ آيا تكامل تخدير شدن و نفهميدن واقعيات است ؟ آيا تكامل حيازت مقامات بالا است ؟ آيا تكامل ثروت است ؟ آيا تكامل عشق ورزى معمولى است كه امروزه به قول بالزاك درشكه هاى كرايهاى را با آرايش به خيابانها روانه ساخته است ؟ اگر اين پديده تكامل نيست ، پس كجا است آن تكامل كه به انسانها معرفى كنيم و آنها را از درد خانمان سوز بىهدفى نجات بدهيم ؟ براى توضيح اين مسئله يك تشبيه سادهاى را متذكر مى شويم :
تصور كنيد در استخرى ايستادهايد كه ارتفاع آب آن استخر تا دو سوراخ بينى شما است . با يك سانتىمتر فرو رفتن مرگ به طور مطلق و با يك سانتىمتر سر را بلند كردن حيات مطلق است .
روشن است كه در اين مثال ساده مرگ و زندگى هيچ فاصلهاى با يكديگر ندارند ، اما شما اين قدرت را داريد كه خودتان را با به كار بردن اندك نيرويى در يك لحظه مرگ مطلق را به زندگى كه آن هم مطلق است مبدل بسازيد .
اين زندگانى كه با صرف كوچكترين نيرو در كمترين زمان نصيب شما شده ، كيفيتى است كه موجوديت شما را در ميدان بىنهايت خويش تثبيت كرده است ، يعنى شما فعلًا زندهايد ، همان موجود زنده كه تمام انسان و جهان را يا تدريجاً يا به يك بار مى تواند در قلمرو زندگانى خود دريافت كند ، ملاحظه مى كنيد كه ورود به بىنهايت به هيچ مقدمهاى بجز بلند كردن سر شايد به مقدار كمتر از يك سانتىمتر و در كمتر از يك لحظه نيازمند نبوده است .