تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠ - تفسير ابيات
در بيان تفسير من كان لله كان الله له و بيان آن
روايت
در بيان تفسير من كان لله كان الله له و بيان آن
((١٩٣٨)) رو كه بىيسمع و بىيبصر تويى سر تويى چه جاى صاحب سر تويى
((١٩٣٩)) چون شدى من كان لله از وله حق تو را باشد كه كان الله له
((١٩٤٠)) كه تويى گويم تو را گاهى منم هر چه گويم آفتاب روشنم
((١٩٤١)) هر كجا تابد ز مشكاتت دمى حل شد آن جا مشكلات عالمى هر كجا تاريكى آمد ناسزا از فروغ ما شوى شمس الضحى
((١٩٤٢)) ظلمتى را كآفتابش بر نداشت از دم ما گردد آن ظلمت چو چاشت
((١٩٤٣)) آدمى را او به خويش اسما نمود ديگران را ز آدم اسما مى گشود آب خواه از جو به جو خواه از سبو كاين سبو را هم مدد باشد ز جو نور خواه از مه طلب خواهى ز خور نور مه هم ز آفتاب است اى پسر مقتبس شو زود چون يابى نجوم گفت پيغمبر كه اصحابى نجوم
((١٩٤٤)) خواه ز آدم گير نورش خواه ازو خواه از خم گيرمى خواه از كدو
((١٩٤٥)) كاين كدو با خم بپيوستست سخت نى چو تو شاد آن كدوى نيك بخت
((١٩٤٦)) گفت : طوبى من رآنى مصطفى و الذي يبصر لمن وجهى رأى
((١٩٤٧)) چون چراغى نور شمعى را كشيد هر كه ديد او را يقين آن شمع ديد
((١٩٤٨)) همچنين تا صد چراغ ار نقل شد ديدن آخر لقاى اصل شد
((١٩٤٩)) خواه از نور پسين بستان توان هيچ فرقى نيست خواه از شمع دان خواه نور از اولين بستان به جان خواه از نور پسين فرقى مدان
((١٩٥٠)) خواه بين نور از چراغ آخرين خواه بين نورش ز شمع غابرين
روايت امام باقر عليه السلام فرمود كه خداوند متعال فرموده است : « هيچ يك از بندگان من نمى تواند تقربى به من داشته باشد كه محبوبتر از همه گردد ، مگر اين كه واجباتى را كه براى او دستور دادهام انجام بدهد ، سپس اين بندهء من با به جا آوردن نوافل ، به من نزديكى مى جويد