دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦٥ - ٤/ ١٢ پاسخهاى وافى امام به آن نامهها
و بدان كه خداوند متعال، هر گاه خير را براى بندهاى بخواهد، او را از ناپسندىها باز مىدارد و به فرمان بردارى خويش توفيق مىبخشد، و هر گاه براى بندهاى بد بخواهد، او را با دنيا مىفريبد و آخرت را از يادش مىبَرَد و آرزويش را مىگسترد و وى را از آنچه موجب صلاح اوست، باز مىدارد.
نامه تو به من رسيد. يافتمت كه به غيرِ هدف خويش تير مىافكَنى، غير گمشده خود را مىجويى، در نابينايى خطا مىكنى، در گمگشتگى سرگردانى، به دليلهاى واهى چنگ مىزنى و به خُردترين شبهه پناه مىجويى.
و امّا اين كه مىخواستهاى تا تو را وا گذارم و حكومت شام را به تو سپارم؛ اگر مىخواستم امروز چنين كنم، ديروز مىكردم.
و امّا اين كه گفتهاى عُمَر تو را به حكومت شام برگزيد؛ وى با اين كار، آن كس را كه همتاى پيشينش حكومت بخشيده بود، عزل كرد، همان سان كه عثمان نيز واليانِ عمر را بر كنار نمود. هيچ رهبرى براى مردم منصوب نمىشود، جز اين كه صلاح امّت را كه براى رأى پيشينيان آشكار بود و يا عيبش بر آنان پوشيده بود در نظر مىگيرد. از پسِ هر كارى، امرى نو پديد مىآيد و براى هر زمامدارى رأى و اجتهادى است.
سبحان اللّه كه چه سخت پايبند هوسهاى نوپديد وسرگشتگى فرا كِشنده خود شدهاى و همراه آن، حقايق را تباه ساختهاى و رشتههاى قابل اعتماد را گسستهاى؛ همانها را كه مطلوب خدا و حجّت براى بندگان اوست!
و امّا اين كه درباره عثمان و كُشندگانش سخت به جدل برخاستهاى؛ تو عثمان را آنگاه يارى كردى كه يارى كردن بهسود خودت بود و آنگاه كه يارى بهسود او بود، او را وا گذشتهاى. والسّلام!
٢٣٩٥. امام على ٧ بر گرفته نامه او به معاويه: به نام خداوند بخشنده مهربان. امّا بعد؛ هر چند تو در شامى، بيعت با من در مدينه، تو را نيز فرا مىگيرد؛ زيرا همان مردمى با من بيعت كردند كه با ابو بكر و عمر و عثمان نيز بر آن پيمانها كه آنان بدان بيعت شدند بيعت كرده بودند پس نه شاهد [بيعت]، حق دارد كه [خلاف نظر مردم را] برگزيند و نه غايب،