دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣١ - ٢/ ١ ١٠ بخشنامه عمومى معتضد عباسى
مىزدند و من اميدوارم كه تو جز به خودت، زيان نرسانى و جز اعمال خودت را نابود نسازى. پس هر چه مىتوانى، حيله كن.
اى معاويه! از خداوند، پروا كن و بدان كه نزد خداوند، كتابى است كه هيچ گناه كوچك و بزرگى را فروگذار نمىكند، جز آن كه آن را شماره كند، و بدان كه خداوند، كشتنهاى بر پايه گمانت را، گرفتنهاى بر پايه تهمتت را، و به حكومت نشاندن كودكى را كه مىگسارى و سگبازى مىكند، فراموش نخواهد كرد. تو را جز اين نمىبينم كه خودت را هلاك كردهاى و دينت را نابود ساختهاى و مردم را ضايع نمودهاى. والسلام!
٢/ ١ ـ ١٠
بخشنامه عمومى معتضد عبّاسى
٢٣٤٠. تاريخ الطبرى در گزارش حوادث سال ٢٨٤ هجرى: در اين سال، معتضد (خليفه عبّاسى)، تصميم بر لعن معاوية بن ابى سفيان بر منبرها گرفت و فرمان به نوشتن نامهاى در اين زمينه داد كه براى مردم، خوانده شود. عبيد اللّه بن سليمان بن وَهْب، او را از شورش عمومى برحذر داشت و اين كه تضمينى نيست كه فتنهاى به پا نشود؛ امّا معتضد، بدان توجّهى نكرد ... و دستور داد نامهاى را كه مأمون در آن دستور لعن معاويه را داده بود، بيرون كشند. آن نامه را از ديوان [حكومتى] بيرون آوردند و از مجموع آن نامه، متن اين نامه استخراج شد ... در اين نامه، پس از حمد و ثنا بر پيامبر خدا چنين آمده است:
او (پيامبر خدا) كسى بود كه بيشتر قبيلهاش با او دشمنى ورزيده، مخالفت كردند، تكذيبش نمودند و با او به پيكار برخاستند. و بيشتر تودهها، او را تكذيب و سرزنش و آزار و تهديد نموده، با او دشمنى آغاز كردند و رو در روى او عَلَم جنگ برافراشتند و هر كه را مىخواست به سويش رود، باز داشتند و پيروانش را شكنجه دادند.