دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٣ - ٦/ ١ گفتگوهاى نماينده حاكم بصره با ناكثين
آن دو از نزد او هم بيرون رفتند و نزد عثمان بن حنيف بازگشتند و جريان را به وى گزارش دادند. آنگاه، عثمان به مردم، اجازه پيكار داد.
٢١٦١. شرح نهج البلاغة به نقل از ابو مخنف: عثمان بن حنيف، فرستادهاى نزد ابو الأسود دئلى و عمران بن حصين خزاعى فرستاد و به آنان دستور داد كه حركت كنند و از گروه [ناكثين] برايش خبر آورند و اين كه [بفهمند] چه چيزى آنان را بر اين امر وا داشته است. آن دو به راه افتادند تا به حوضچههاى ابو موسى رسيدند كه لشكرگاه ناكثين، آن جا بود.
آن دو بر عايشه وارد شدند. از او خُرده گرفتند، او را موعظه كردند و به او تذكّر دادند و او را به خداوند، سوگند دادند.
عايشه به آنان گفت: با طلحه و زبير، ملاقات كنيد.
آن دو از پيش او برخاستند و با زبير ملاقات كردند و با او سخن گفتند. زبير به آنان گفت: ما براى خونخواهى عثمان آمدهايم و از مردم مىخواهيم كه مسئله خلافت را به شورا وا گذارند تا مردم براى خود [خليفهاى] برگزينند.
آن دو به زبير گفتند: عثمان در بصره كشته نشده است تا خونخواهىاش در آنجا باشد! تو خود مىدانى كه قاتلان عثمان، چه كسانىاند و كجا هستند. بهراستى كه تو و رفيقت (طلحه) و عايشه، سرسختترينِ مردم عليه عثمان بوديد و بيشتر از ديگران بر ريختن خون عثمان، تشويق مىكرديد. پس بايد از خودتان انتقام بگيريد! و امّا در مورد بازگشت مسئله خلافت به شورا، اين ديگر چرا؟ شما كه خودتان با على ٧ از روى رغبت و بدون اكراه بيعت كرديد. تو، اى ابو عبد اللّه (زبير)! از آن روز كه به حمايت از على برخاستى، زمان زيادى نگذشته است. در روزى كه پيامبر خدا از دنيا رفت، تو خود، قبضه شمشير به دست گرفتى و مىگفتى: كسى سزاوارتر از على براى خلافت و شايستهتر از او نيست و از بيعت با ابو بكر، سر باز زدى. آن رفتار كجا و اين سخن كجا؟!
زبير گفت: نزد طلحه برويد و با او ديدار كنيد.
آن دو برخاستند و به سوى طلحه رفتند. او را تندخو، ستيزهجو و مصمّم در به پا كردن فتنه و شعلهور ساختن آتش جنگ يافتند. از اين رو، نزد عثمان بن حنيف بازگشتند و به وى گزارش دادند و ابو الأسود بدو گفت: