دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩٧ - ٥/ ٣ وعده يارى مشروط
٥/ ٢
يارى جُستن از عمرو بن عاص
٢٤٠٧. وقعة صِفّين به نقل از عمر بن سعد و محمّد بن عبيد اللّه: عمرو در [منطقه] «بيع» از سرزمين فلسطين بود كه معاويه به وى نوشت: امّا بعد؛ خبر ماجراى على و طلحه و زبير، حتما به تو رسيده است. مروان بن حكم، در زمره بصريان مخالفِ [على] نزد ما گريخته و جرير بن عبد اللّه [نيز] براى پيمانخواهىِ على بر ما درآمده است. من دست نگه مىدارم تا تو نزدم آيى. بيا تا در باب كارى با تو مذاكره كنم.
چون اين نامه بر عمرو خوانده شد، وى با پسرانش، عبد اللّه و محمّد، رايزنى كرد و گفت: پسرانم! رأى شما چيست؟
عبد اللّه گفت: به رأى من، پيامبر خدا آنگاه كه درگذشت، از تو خشنود بود و دو خليفه پس از او [نيز چنين بودند]؛ و عثمان در حالى كشته شد كه تو نزدش نبودى. پس در خانه خود آرام گير كه تو را براى خليفه شدن نيافريدهاند. نيز تو نمىخواهى براى دنيايى اندك، كنارهنشينِ معاويه شوى. آنگاه زود است كه هلاك گردى و در آن حال، تيرهبخت باشى.
محمّد گفت: به رأى من، تو بزرگ و صاحبْ اختيارِ قريشى. اگر اين كار سپرى شود و تو بر كناره باشى، خوار خواهى شد. پس به شاميان بپيوند و همدست ايشان شو و به خونخواهى عثمان برخيز كه بدين سان، نزد بنى اميّه در شام، آرام خواهى خفت.
عمرو گفت: عبد اللّه! تو مرا به آنچه مايه خير دين من است، فرا خواندى. امّا تو اى محمّد! مرا به آنچه مايه خير دنياى من است، دعوت كردى، و من در اين امر، خواهم انديشيد.
٥/ ٣
وعده يارىِ مشروط
٢٤٠٨. تاريخ الطبرى: عمرو بن عاص، همراهِ دو پسرش راهى شد و نزد معاويه آمد. ديد كه شاميان، معاويه را بر مىانگيزند كه به خونخواهىِ عثمان برخيزد. عمرو بن عاص گفت: