دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٧ - ١٠/ ٦ گفتگوهايى ميان امام و عايشه
نمىنشينيم. به درستى كه اميرمؤمنان على بن ابى طالب [مرا] به سوى تو فرستاد كه به تو دستور حركت به مدينه و اقامتِ اندك [در بصره] دهد.
عايشه گفت: رحمت خدا بر «اميرمؤمنان»، كه همان عمر بن خطاب بود!
ابن عبّاس گفت: به خدا سوگند كه اين «اميرمؤمنان» است، گرچه چهرههايى بر او خشمگين باشند و دماغهايى در برابرش به خاك ماليده شوند! بدان، به خدا سوگند، همانا او امير مؤمنان و نزديكترين خويشاوندِ پيامبر خدا و داراى نزديكترين رابطه نَسبى [با پيامبر ٦] و سابقهدارتر، و داناتر و برجستهتر و داراى نقش و حضورى بيشتر از پدر تو و عمر است.
عايشه گفت: اين [فرمان] را نمىپذيرم ...
ابن عبّاس مىگويد: پس برخاستم و نزد اميرمؤمنان آمدم و او را از سخنان عايشه و آنچه بدو جواب داده بودم، باخبر ساختم. پس فرمود: «من از تو بهتر مىدانستم كه تو را به كجا مىفرستم».
١٠/ ٦
گفتگوهايى ميان امام و عايشه
٢٢٧٥. تاريخ اليعقوبى در گزارش عايشه: على ٧ نزد عايشه آمد كه در خانه عبد اللّه بن خَلف خُزاعى بود؛ همو كه پسرش به «طلحة الطلحات» معروف بود. [امام ٧] فرمود: «اى حُمَيرا! از اين حركتْ دست برنمىدارى؟».
عايشه گفت: اى پسر ابى طالب! قدرت يافتى، پس نرمى به خرج ده!
فرمود: «به سوى مدينه حركت كن و به همان خانهات بازگرد كه پيامبر خدا تو را دستور داد در آن بنشينى».
گفت: چنين مىكنم.