دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١٩ - ٧/ ٢ سخنرانىهاى امام در ذو قار
٢١٨٣. الإرشاد: از سخنان على ٧ به هنگامى كه از ذو قار به سمت بصره حركت كرد: پس از حمد و سپاس خداوند و درود بر پيامبر خدا. امّا بعد؛ بهراستى كه خداوند، جهاد را واجب كرد و آن را بزرگ شمرد و آن را سبب يارى خود قرار داد. به خدا سوگند كه دين و دنيا، جز با جهاد، سامان نمىگيرد و بهراستى كه شيطان، حزب خود را گِرد آورده است و لشكرش را فراهم آورده و در اين كار، شبهه انداخته و نيرنگ كرده است.
امور آشكار و خالص [از ناخالص جدا] گشت. به خدا سوگند، نه كار زشتى از من سراغ دارند، نه انصاف را ميان من و خود، حكمفرما ساختند. بهراستى آنان، حقّى را مىجويند كه خود رهايش ساختند و خونى را طلب مىكنند كه خود ريختند. اگر من در آن كار با آنان شريك بودم، آنها نيز سهم دارند، و اگر خودشان به تنهايى آن كار را انجام دادهاند، مسئوليتش نيز برگردن خودشان است و بزرگترين دليلشان عليه خودشان است.
بهراستى كه من بر سر بينش خويش ايستادهام و چيزى بر من مُشتَبَه نشده است. حقيقتاً آنان همان گروه طغيانگرند كه سوزش و زهر در ميان آنان است. مويشان بلند و شيرشان جارى است. از مادرى شير مىخورند كه شيرش خشكيده است و پيمانى متروك را زنده مىكنند تا گمراهى را به جايش بازگردانند.[١]
من از آنچه كردهام، نه عذر مىخواهم و نه بيزارى مىجويم. فراخواننده و فراخوانده شده زيانكارند. اگر به وى گفته شود كه: «به سوى چه كسى فرا مىخوانى؟ و به چه كسى پاسخ مىدهى؟ و پيشوايت كيست و روش او چيست؟»، در اين هنگام است كه باطل از جايش بركَنده مىشود و سكوت مىكند و زبانش بند مىآيد و سخن نمىگويد. به خدا سوگند، براى آنان حوضى پُر خواهم ساخت كه تنها خود از آن بنوشم! از آن، نتيجهاى نمىگيرند و پس از آن، هيچ گاه سيراب نخواهند شد.
بهراستى كه من به تمام بودن حجّت خدا بر آنها و معذور نبودن آنها در پيشگاه خدا، خشنودم؛ چرا كه من آنان را فرا خواندم و راه عذر و بهانه را برايشان بستم. اگر توبه كرده، رو آورند، راه توبه باز است و حق، پذيرفته است و خداوند، ناسپاس نيست؛ ولى اگر سر باز زنند، لبه شمشير را نشانشان خواهم داد و آن، براى درمان باطل و يارى مؤمن، بس است.
[١]. اين جملات، تمثيل است و وضعيت گروه طغيانگر را ترسيم مىكند كه با ظاهرى سودمند و باطنى زهرآلود و خشك، درصدد گم راه كردن مردماند.( م)