دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٧ - ٢/ ٤ عبد الله بن عمرو بن عاص
سگ است و فروش آن، جايز نيست؛ ولى خواسته آنان را اجابت مىكنم. جنازهاش را در اختيار همسرش دختر هانى بن قبيصه شيبانى قرار دهيد».
به زنان عبيد اللّه گفتند: اگر مىخواهيد، او را به دُم قاطرى مىبنديم و قاطر را رَم مىدهيم تا به لشكر معاويه وارد شود.
زنان فرياد برآوردند و گفتند: اين كار بر ما گران است.
اين خبر را به معاويه رساندند. او به آنان گفت: نزد آن زن شيبانى رويد و از او بخواهيد درباره جنازه با آنان سخن گويد. آنان نيز چنين كردند.
آن زن، نزد سپاه على ٧ آمد و گفت: من دختر هانى بن قبيصه هستم و اين، شوهر ستمگر و سركش من است و من او را از عاقبت كار، برحذر داشتم. حال، جنازهاش را به من تحويل دهيد.
آنان چنين كردند. وى به سوى سپاه، عبايى از پوست خز انداخت و آنان، جنازه را در آن پيچيدند و به آن زن شيبانى دادند و او جنازه عبيد اللّه را بُرد، درحالىكه طنابهاى خيمهاى از خيمههاى آنان به پاهاى عبيد اللّه بسته شده بود.
٢/ ٤
عبد اللّه بن عمرو بن عاص
او ٣٨ سال قبل از هجرت به دنيا آمد و در سال هفتم هجرى مسلمان شد و بهمدينه هجرتكرد. پدرش عمرو بن عاص، از او يازده و يا دوازده سال بزرگتر بود! او در آغاز، پدرش را از پيوستن به معاويه باز مىداشت و از او مىخواست كه از معاويه كناره گيرد. وى بر افضل بودن امام على ٧ آگاهى داشت و معاويه را فردى دنياپرست مىدانست؛ امّا در كنار پدرش به سوى معاويه رفت و در جنگ صفّين،