دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٣ - ٣/ ٥ تعيين فرماندار براى شام و فرستادن او
چيزى در پاسخش نمىگفت، تا آن كه ماه سوم كشتن عثمان، يعنى ماه صفر شد. معاويه، مردى از بنى عَبْس و يك نفر از بنى رَواحه به نام قبيصه را فرا خواند و طومارى مُهر زده به وى داد كه عنوانش چنين بود: از معاويه به على.
سپس [به عَبْسى] گفت: هر گاه وارد مدينه شدى، پايين طومار را بگير [و آن را بلند كن]، و به وى سفارشهايى كرد كه چه بگويد و فرستاده على ٧ را نيز روانه ساخت.
هر دو بيرون آمدند و در آغاز ماه ربيع اوّل، به مدينه رسيدند. وقتى وارد مدينه شدند، عبسى طومار را چنان كه مأمور شده بود بلند كرد و مردم، بيرون آمدند و بدان مىنگريستند. سپس به خانههاى خويش رفتند و دانستند كه معاويه، مخالف است.
مرد عبسى رفت تا بر على ٧ وارد شد. طومار را به وى داد. وقتى [على ٧] مهرش را شكست در درون آن نوشتهاى نديد، به فرستاده [معاويه] فرمود: «چه خبر؟».
گفت: در امانم؟
فرمود: «بلى. فرستادگان در اماناند و كشته نمىشوند».
گفت: قومى را پشت سر گذاشتم كه جز به انتقام، رضايت نمىدادند.
فرمود: «از چه كسى؟».
گفت: از خودت! من شصت هزار پيرمرد را پشت سر نهادم كه زير پيراهن عثمان، گريه مىكردند؛ پيراهنى كه براى آنان نصب شده بود و بر منبر دمشق، كشيده شده بود.
فرمود: «خون عثمان را از من مىخواهند؟! مگر من مانند عثمان، ستمديده [و خون باخته] نيستم؟ بار خدايا! در پيشگاه تو از خون عثمان، برائت مىجويم».
٣/ ٥
تعيين فرماندار براى شام و فرستادن او
٢٣٧٠. تاريخ الطبرى: [امام على ٧] به ابن عبّاس فرمود: «به سوى شامْ حركت كن كه تو را فرماندار آن جا قرار دادم».
ابن عبّاس گفت: اين، رأى صوابى نيست. معاويه مردى از بنى اميّه است و پسر عموى عثمان و كارگزار او در شام. من در امان نيستم از اين كه به انتقام خون عثمان، گردنم را بزند يا دستِ كم به زندانم افكنَد و بر من سلطه جويد.
على ٧ به وى فرمود: «چرا؟».
گفت: به جهت خويشاوندى ميان من و تو، و هر حكمى بر ضد تو بدهند، بر ضد من نيز خواهند داد؛ ولى به معاويه نامه بنويس و به او اميد و وعده بده.