دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٨٧ - ٧/ ٨ آتشبس، به اميد صلح
[به نقلِ ابو مخنف از عبد اللّه بن عاصم فائشى و او از مردى همقبيلهاش:] روزى، در صفّين، اشتر همراه برخى قاريان و تكْسوارانِ عرب، به نبرد برخاست. هنگامى كه جنگشان اوج گرفت، مردى به ميدانمان آمد كه خداى را سوگند تا آن روز به ندرت كسى را به بالايى و تنومندىِ او ديده بودم. وى هماورد خواست و هيچ كس جز اشتر به ميدان او نرفت. آنان دو ضربه ردّ و بدل كردند و اشتر با ضربهاى او را هلاك ساخت. به خدا سوگند، ما از پيش بر جانِ اشتر بيمناك بوديم و از او مىخواستيم كه به نبردِ وى نرود. پس آنگاه كه اشتر، او را كُشت، يكى از مردانش ندا در داد:
هَلا اى سَهم! اى سهم بن ابى عيزار
اى خوبترين كسى كه در ميانِ طايفه «زاره»[١] مىشناسيم.
و گفت: به خدا سوگند، يا من قاتل تو را مىكشم يا او مرا مىكشد. سپس به ميدان آمد و به اشتر يورش آورد. اشتر به او روى كرد و ضربهاى بر وى نواخت، چندان كه مقابلِ اسبش بر زمين افتاد. يارانش به سوى او شتافتند و پيكر مجروحش را وا رهاندند. ابو رفيقه فهمى گفت: او آتشى بود؛ ليكن با گردبادى روبهروى گشت.
و افراد، سراسر ذى حجّه را جنگيدند. وقتى ذى حجّه سرآمد، خواستار آن شدند كه در ماه محرّم، دست از هم بدارند؛ بلكه خداوند ميانشان صلح و وحدت برقرار كند. و افراد دست از هم بداشتند.
٧/ ٨
آتشبس، به اميدِ صلح
٢٤٥٨. تاريخ الطبرى در ب يان رويدادهاى سال ٣٧ هجرى: در نخستين ماه آن سال، يعنى محرّم، آتشبس ميان على ٧ و معاويه رخ داد. آنان، به اميد صلح، تا پايان
[١]. زاره، طايفهاى است از قبيله ازْد.