دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٧ - ٦/ ٦ گذشتن سپاه از شهر انبار
«امّا بعد؛ از وا نشستنِ شما در [پذيرش] فراخوان، به شگفتى فرو شدم؛ و نيز از اين كه در اين خانهها [مانده،] از مردم شهرتان جدا گشتيد؛ خانههايى كه ساكنانش ستمپيشه [بوده] اند و بيشينه ايشان هلاك شدهاند. نه به معروفى امر مىكنيد و نه از منكرى، نهى!».
گفتند: اى امير مؤمنان! ما در انتظار فرمان و نظر تو بوديم. اكنون هر گونه مىپسندى، امر فرماى.
پس امام ٧ روانه شد و عَدىّ بن حاتم را بر ايشان گماشت. عدى سه روز در آن جا بماند و سپس با هشتصد تن [از مدائن] بيرون شد و پسرش يزيد را به جاى خود گماشت. او [نيز] با چهار صد تنِ [ديگر] به پدرش پيوست و آنگاه به على ٧ ملحق شد.
٦/ ٦
گذشتن سپاه از شهر انبار
٢٤٢٩. وقعة صِفّين به نقل از حَبّه عُرَنى: على ٧ آمد تا گذرش به شهر انبار افتاد. دهقانان بنى خُشنوشَك[١] از او استقبال كردند؛ پس از استقبال، پياده شدند و در ركاب او دويدن آغازيدند. فرمود: «اين چارپايان كه با خود داريد، چيستند و از اين كار كه كرديد، چه قصدى داريد؟».
گفتند: امّا اين كار كه كرديم، عادتِ ما در بزرگداشتِ اميران است. وامّا اين استران را براى تو هديه آوردهايم. [نيز] براى تو و مسلمانان غذا فراهم آوردهايم و براى چارپايانتان علوفه بسيار آماده كردهايم.
گفت: «امّا اين عادت كه پنداريد مايه بزرگداشتِ اميران است؛ به خدا سوگند كه ايشان را سودى ندارد و با اين كار، تنها خود و بدنهاتان را به رنج مىافكنيد. پس ديگر اين كار را نكنيد. و امّا اين چارپايانتان؛ اگر دوست مىداريد كه آنها را از شما بستانيم، آن را به منزله خراج از شما مىگيريم [نه هديه]. و امّا غذايى كه براى ما فراهم كردهايد؛ خوش نمىداريم از دارايى شما، جز با پرداخت بهاى آن بخوريم».
[١]. سليمان بن ربيع بن هشام نَهدى، يكى از روايتگران كتاب صفّين مىگويد:« خُش يعنى طيّب و نُوشَك، يعنى راضى. پس مراد از بنى خشنوشك، بنى طيّب راضى است»( ر. ك: وقعة صفّين: ص ١٤٤).