دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١٥ - ٧/ ٢ سخنرانىهاى امام در ذو قار
٧/ ٢
سخنرانىهاى امام در ذو قار
٢١٨١. نهج البلاغة در گزارش سخنرانى امام ٧ به هنگام بيرون رفتن براى پيكار با مردم بصره: عبد اللّه ابن عبّاس گفت: در سرزمين ذو قار، نزد اميرمؤمنان رفتم. او كفشهايش را وصله مىزد. به من فرمود: «ارزش اين كفش، چه قدر است؟».
گفتم: ارزشى ندارد.
فرمود: «به خدا سوگند، اين برايم دوستداشتنىتر است از حكومت بر شما، مگر آن كه حقّى را به پا دارم يا باطلى را از ميان بردارم».
آن گاه بيرون رفت و براى مردم، سخنرانى كرد و فرمود:
«بهراستى كه خداوند، محمّد ٦ را برانگيخت، در آن زمان كه هيچ يك از اعراب، نه كتابى مىخواندند و نه ادّعاى پيامبرى داشتند. او مردم را پيش بُرد تا آنان را به جايگاه خويش برنشانْد و به رستگارى رسانْد تا آن كه كارشان استوار شد و جمعيتشان پايدار گرديد.
بدانيد! به خدا سوگند كه من از پيشتازان پشتيبان سپاه او بودم تا [لشكر جاهليتْ] پشت كرد [و تار و مار شد]. نه ناتوانى نمودم و نه سُست گشتم و راه امروز من، مانند آن روز است. باطل را چنان مىشكافم كه حق از پهلويش به در آيد.
مرا با قريشْ چهكار؟ به خدا سوگند، پيشتر با آنان در حال كفرشان پيكار نمودم و امروز، در حالى كه فريبخوردهاند، با آنان پيكار مىكنم. به راستى كه من ديروز، هماورد آنان بودم، چنان كه امروز چنينم.
به خدا سوگند، قريش از ما كينهاى ندارد، جز آن كه خداوند، ما را بر آنان برگزيد و ما آنان را در زمره خود آورديم. آنان چنان بودند كه شاعر جاهلى گفته است:
|
به جانم سوگند كه پيوسته صبحگاهان، شير خالص نوشيدى و سرشير و خرماى بىهسته خوردى. |
ما اين رتبه را به تو داديم و تو بلند مرتبه نبودى
و ما در اطراف تو اسبان كوتاه مو و نيزهها فراهم كرديم».
٢١٨٢. شرح نهج البلاغة به نقل از زيد بن صوحان، از سخنرانى امام على ٧ در سرزمين ذو قار، در حالى كه عمامهاى سياه بر سر نهاده و ملحفهاى به خود پيچيده بود: خداوند سبحان