دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠٥ - ٢/ ١ معاوية بن ابى سفيان
پس از آن، آزاررسانى به شيعيان على ٧ و طرفداران آن بزرگوار را دامن زد و گسترد، تا بدانجا كه براى همگنان و همراهان خودش نيز غير قابل تحمّل بود. داستان رويارويى مغيره با او و گزارش مغيره از موضع بس خصمانه وى عليه دين اسلامى حنيف، ضمن آن كه نشانگر اوج پليدى اوست، نشاندهنده عمق كينهتوزىاش نيز بود. او در سبّ على ٧ بسيار افراط مىكرد و چون از او خواستند كه دست نگه دارد، گفت:
نه، به خدا سوگند، [از آن، دست نمىكشم] تا كودكان بر آن پرورش يابند و بزرگْسالان بر آن پير شوند و هيچ گويندهاى برايش فضيلتى نگويد.
گزارشهايى كه ابن ابى الحديد به نقل از كتاب الأحداث مدائنى و ديگر منابع كهن درباره فضيلت ستيزى معاويه و فضيلتسازىاش براى خود و وضع و جعل حديث مىدهد، ما را آگاه مىسازد حقيقتْ اين است كه اينها در راستاى تفكّر قيصرى و كسرايى و ديگرگونسازى آموزههاى دين بوده است. امامت او بر نماز در مدينه و نگفتن «بسم اللّه الرحمن الرحيم» و احتجاجات مهاجران و انصار با او، مىتواند دليلى گويا بر اين همه به حساب آيد.
معاويه به هر صورت كه بود، جامه خلافت را به تن كرد؛ خلافت بر اساس دينى كه او هيچگونه باور استوار قلبى بدان نداشت و جانشينى بر جاى كسى كه قصد داشت با او و تعاليم او بجنگد.
وى از تحريف دين، باكى نداشت و از دگرگونسازى معارف حق، تن نمىزد. او براى قبضه كردن كارها و استحكام بخشيدن به آنها و سلطهجويى و حكمرانىاش، هرگونه اقدامى را بر خود، مباح مىشمرد.
معاويه به سال ٦٠ هجرى هلاك شد و يزيد را به عنوان حاكم جهان اسلام، منصوب كرد. او با اين كارش گامى ديگر در جهت وارونهسازى معارف دين برداشت كه آثار آن كارها در سراسر تاريخ، شُهره است.