دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٣ - ٢ وا داشتن امام به بدگويى از خلفا
گفت: تو مىخواهى من كشته شوم و سپس خود را خونخواه من بشمارى.[١]
٢. وا داشتن امام به بدگويى از خلفا
معاويه نيك مىدانست كه على ٧ خود را نخستين پيشوا پس از پيامبر ٦ مىداند و بر آن است كه در ماجراى خلافت، بر وى ستم رفته و از همين رو به مقاومت روى آورده است و مادام كه همسرش فاطمه زهرا ٣، پاره تنِ پيامبر ٦ زنده بود، از بيعت با ابو بكر، سر باز زد. ليكن امام ٧ صلاح نمىديد كه اين رأى را آشكار كند؛ زيرا به پراكندگى امّت اسلام مىانجاميد و به نظام سياسى مسلمانان آسيب مىزد.
در اين رويكرد، يكى از هدفهاى معاويه در نبرد تبليغاتىاش آن بود كه امام ٧ را به بدگويى از دو خليفه نخست وا دارد تا آن را دستاويزى سازد براى اين كه وى را در پيشگاه افكار عمومى به حصار افكَنَد و در تنگنايش اندازد و ميان ياران و پيروانش تفرقه پراكنَد.
ابوجعفر نقيب در اين باره گفته است:
معاويه در پى [تحريك و] به لغزش افكندن على ٧ بود و خاطرات غمانگيزى را بر او يادآور مىشد تا شايد درباره ابوبكر و عمر و غصب حقّ او توسّط آن دو، چيزى بر زبان بياورد [كه معاويه از آن بهره جويد]. پس همواره با نامه پراكندن و پيك فرستادن، بر آن بود كه غافلگيرش كند تا وى در نامهاى يا با پيكى، آنچه را از ابو بكر و عمر در دل دارد، آشكار سازد و آنگاه معاويه، نزد مردم شام، آن را دستاويزى به زيان على ٧ سازد ....
اين بلاى بزرگ، هم به انگيزه تباه ساختن انديشه شاميان براى دشمنى با امام ٧ و هم به نيّتِ برانگيختنِ مردم عراق ضدّ وى بود؛ همانان كه سپاهيان و همرازان و ياران او به شمار مىرفتند؛ چرا كه ايشان، جز اندكى شيعه خاص، به پيشوايى
[١]. تاريخ اليعقوبى: ج ٢ ص ١٧٥.