دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩ - ٤/ ٣ بيرون آمدن امام على از مدينه
او را كُشت و دانشى را كه با خود داشت، به او سودى نرسانْد!
به خدا سوگند، سگان آبگاه حَو أب بر عايشه پارس مىكنند. آيا پندگيرى هست كه عبرت گيرد؟! و آيا انديشمندى هست كه بينديشد؟!».
سپس فرمود: «گروه تجاوزكار به پا خاستند. پس نيكوكاران كجايند؟».
٤/ ٣
بيرون آمدن امام على از مدينه
٢١٣٤. المستدرك على الصحيحين به نقل از ابو الأسود دُئلى: امام على ٧ فرمود: «در حالى كه پا در ركاب شتر نهاده، قصد عراق داشتم، عبد اللّه بن سلّام به نزد من آمد و گفت: به عراق نرو؛ زيرا اگر به عراق درآيى، تيزى شمشيرها تو را آسيب مىرساند.
به او گفتم: به خدا سوگند، به ياد مىآورم كه پيش از تو اين مطلب را پيامبر خدا به من فرمود».
[ابو الأسود مىگويد:] با خود گفتم: خدايا! تا امروز نديده بودم كه مردى جنگاور، چنين با مردمْ سخن گويد.
٢١٣٥. تاريخ الطبرى: على ٧ در مدينه بود كه گزارش رسيد كه [اهل جمل] براى رفتن به سوى بصره اجتماع كردهاند و [همچنين] خبر تصميم جمعى طلحه، زبير و عايشه و پيروانشان و نيز سخنان عايشه به وى رسيد.
على ٧ [از مدينه] بيرون آمد و آنان را با همان آرايش نظامىاى كه براى رفتن به شامْ فراهم ساخته بود، تعقيب مىكرد. هفتصد نفر از كوفيان و بصريانِ چالاك و سبك بار به همراه او بيرون رفتند و اميد داشت به آنان برسد و از رفتن آنان به بصره جلوگيرى كند.