دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥١ - ٨/ ٥ پرهيزاندن جوانان قريش از جنگ
به خدا سوگند، آنچه درباره عثمانْ واقع شد، از اين سه حالْ بيرون نيست: يا اين كه عثمانْ ستمگر بود، آن گونه كه طلحه به هنگام محاصره و يورش بر او ادّعا كرد. پس مىبايد قاتلان عثمان را يارى مىكرد و يارىكنندگانش را دور مىساخت؛ و اگر عثمان در آن حالْ مظلوم بود، سزاوار بود كه طلحه همراه وى باشد؛ و [سومْ اين كه] اگر طلحه در ستمگرى يا مظلوميت عثمانْ ترديد داشت، سزاوار بود كه از او كناره گيرد و در خانه خود بنشيند و از مردم، كناره جويد.
طلحه هيچ يك از اين سه كار را انجام نداد. همو بارها با من دست بيعت داد و پس از چندى بيعت را شكست. بار خدايا! او را بگير و مهلتش مده.
آگاه باشيد كه زبير، پيوند خويشاوندى مرا بُريد و بيعتم را شكست و در برابر من، جنگ به راه انداخت. او خود مىداند كه بر من ستم كرده است. بار خدايا! آن گونه كه خود صلاح مىدانى، مرا از [شرّ] او حفظ فرما».
٨/ ٥
پرهيزاندن جوانان قريش از جنگ
٢٢٠٤. الجمل به نقل از صفوان: وقتى در جنگ جمل، مردم روياروى هم قرار گرفتند، يكى از ياران اميرمؤمنان على بن ابى طالب بانگ زد: اى جوانان قريش! مىبينم كه با زور و رو در بايستى بر اين كار، مجبور شدهايد. شما را به خداوند سوگند مىدهم، خون خود را حفظ كنيد و خود را به كشتن مدهيد. از اشتر نَخَعى و جُندَب بن زُهَير عامرى بترسيد. به راستى كه اشتر [براى جنگ،] دامانِ زره، گسترده است تا چيزى از آن باقى نمانَد و جندب، زره را شكافته و آن را بالا زده و بر درفش او علامت سرخ است.[١]
چون مردمْ روياروى شدند، اشتر و جندب، در حالى كه غرق در سلاح بودند، به سوى شتر رفتند و عبد الرحمن بن عَتّاب بن اسَيد و مَعبد بن زهير بن خلف بن اميّه را به هلاكت رساندند. جندب، قصد كشتن ابن زبير را داشت و چون او را شناخت، گفت: تو را به خاطر [خالهات] عايشه رها مىكنم ...
محمّد بن موسى، از محمّد بن ابراهيم، از پدرش روايت مىكند كه گفت: از معاذ بن عبيد اللّه تميمى كه در جنگ جملْ حضور داشت، شنيدم كه مىگفت: وقتى رو در رو و آماده جنگ
[١]. اينها همه كنايههايى است كه از آمادگى و تصميم قاطع براى جنگيدن، حكايت دارد.( م)