دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠٣ - ٢/ ١ معاوية بن ابى سفيان
در خلافت[١] عثمان كه حاكميت به سوى تسلّط امويان پيش مىرفت، معاويه همچنان به ستمگرىها و فتنهجويىهاى خود ادامه مىداد و ابعاد جاهطلبى و خوشگذرانى را بدون دغدغه خاطر مىگسترد.
حاكميت بيست ساله او با سياستهاى: در جهل نگه داشتن و تحميق مردم، ايجاد رعب و وحشت در دل شهروندان و دور نگهداشتن جامعه از آگاهى، زمينه را براى هر گونه اقدام به نفع وى در شام، آماده كرده بود.
او از آغاز خلافت امام على ٧ آهنگ مخالفت با وى ساز كرد و در تحريك طلحه و زبير، بسيار كوشيد و جنگ صفّين را عليه امام على ٧ رهبرى كرد.
معاويه پس از جريان حَكَميت، به غارتگرىها و هجومهاى وحشيانه عليه مناطقى كه حكومت علوى را پذيرفته بودند، دامن زد و در زمين، فساد بسيارى به بار آورد و آبادانىها و نسلها را به نابودى كشاند.
او به سال ٤١ هجرى، با نيرنگ خاص و جوسازى و غوغاسالارى، صلح را بر امام حسن ٧ تحميل كرد و بدينسان، با غلبه بر تمامى مخالفان، پايههاى حكومتش را محكم ساخت و
[١]( كنز العمّال: ج ٥ ص ٧٧١، به روايت ابو عبيد).
ليكن همان طور كه پيشتر گفتيم، خداوند متعال از دل بستن به كسانى كه مايه خروج حيات دينى به حياتى ديگر با هر عنوانى كه باشد مىشوند، برحذر داشته است و پيامبر خدا هرگاه كسى را به كارى مىگماشت، به او سفارش مىكرد و از كردارى كه جز در راه دين و حيات دينى و منطبق بر مبانى آن باشد، بيزارى مىجست و همه اين گفتار و كردار ايشان، مبتنى بر وحى بود.
پس از رحلت پيامبر خدا، حيات دينى سياستى داشت كه پژوهشگران مىتوانند به آسانى آن را در دوران خلافت امير مؤمنان على بن ابى طالب ٧ بيابند. در آغاز خلافت على ٧ به ايشان پيشنهاد شد تا اميران شهرها را همچنان ابقا كند تا خلافتش استوار گردد؛ ليكن وى جز بركنارى آنان را به صلاح نمىديد؛ زيرا از پيامبر خدا نهايت راهى را كه اين اميران دنبال مىكنند، شنيده و دانسته بود و تا هنگامى كه عملكرد اين كسان منطبق با حيات دينى نبود، راهى جز بركنارى آنان نبود؛ زيرا از زيركى معاويه، عمرو بن عاص و مغيره، دعوت اسلامى چه سودى مىبرد؟ از عضلات نيرومند ابو الأعور و بُسر بن ابى ارطات، چه فايدهاى نصيب دعوت مىشد؟ از كسانى چون كعب الأحبار، ابو زبيد، شاگردان مُسيلمه كذّاب و طلحة بن خويلد، چه سودى به دعوت مىرسيد؟ سخن از سودى است كه دعوت مىبرد نه مسلمانان و نه نتيجهاى كه پس از هزار سال به دست مىآمد، نه همان قرن اوّل.
اين جريان در دوران عثمان گستردهتر شد و علاوه بر كسان پيشگفته كه نفوذشان رو به افزايش گذاشت، عثمان، عناصر ديگرى از همان قماش بر آنان افزود( معالم الفتن: ج ١ ص ٣٧٠).