دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٧ - ٦/ ٩ رسيدن به رقه
نهى مىكند، به حق حكم مىرانَد و در داورى رشوه نمىستانَد. دنيا بر او آسانتر از آبْ نوشيدن تشنگان است؛ خداوند شكوهمند بالاپايه را در نهان پروا مىكند و در آشكار براى خدا خلوص مىورزد و در [كارِ] خدا سرزنشِ هيچ سرزنشگرى او را در نمىگيرد. هر كس آن پيامبر را دريابد، بايد به او بگرود. اگر گرويد، رضوان و بهشت خدا از آنِ اوست. و هر كه آن بنده صالح را دريابد، بايد يارىاش كند، كه او جانشين پيامبرِ واپسين و كشته شدن با او، شهادت است».
سپس آن راهب به على ٧ روى كرد و گفت: اى امير مؤمنان! من همراه تو مىمانم و هرگز از تو جدا نمىشوم، چندان كه مرا همان رسد كه تو را برسد.
سپس على ٧ گريست و گفت: «سپاس، خداى را كه مرا نزد خويش، در كتبِ نيكان، ياد فرموده است».
آنگاه، حركت كرد و راهب با وى روان شد. پس صبح و شام، با على ٧ همسفره بود، تا اينكه به صفّين رسيد. پس به [صف] نبرد پيوست تا كشته شد. على ٧ به يارانش فرمود: «او را بجوييد». او را جُستند و يافتند. على ٧ بر او نماز گزارد و دفنش كرد و برايش آمرزش خواست. سپس گفت: «اين [مرد] از ما اهل بيت است».
٦/ ٩
رسيدن به رَقّه
٢٤٣٤. وقعة صِفّين به نقل از يزيد بن قيس ارحَبى: سپس امير مؤمنان روان گشت تا به رَقّه رسيد كه بيشينه مردمش هواخواهِ عثمان بودند و به سبب اعتقاد و علاقه به معاويه، از كوفه به آنجا گريخته بودند. آنان دروازهها را بر بستند و در آنجا پناه گزيدند. فرمانده ايشان سماك بن مخرمه اسدى بود كه از معاويه فرمان مىبُرد و همراهِ نزديك به صد مرد از بنى اسد از على ٧ جدا شده و آنگاه به قوم خود نامه پراكنده