دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥٩ - ٧/ ١ صفآرايى براى نبرد
بلكه بدترين و گناهآلودترين آنهاست. آيا بدر و احُد و حُنَين را شاهد بودهاى يا پدرت در آنها حضور يافته و تو را از آنها خبر داده است؟
گفت: نه.
گفت: در جنگهاى بدر و احد و حُنين، جايگاه ما، زير پرچم پيامبر خدا بود و اينان (سران سپاه مقابل) زير پرچم احزاب مشرك قرار داشتند. آيا آن لشكر و افرادش را مىبينى؟ پس خداى را سوگند، آرزو داشتم همه كسانى كه همراهِ معاويه به جنگ ما آمده و از كيشِ ما جدا گشتهاند، پيكرى واحد بودند و من، آن را از هم مىدريدم و گردن مىبريدم. به خدا سوگند كه خون همه ايشان، حلالتر از خون گنجشك است. آيا تو [ريختن] خون گنجشك را حرام مىدانى؟
گفت: نه؛ بلكه حلال است.
گفت: اينان نيز خونشان حلال است. آيا بر اين باورى كه [حقيقت را] برايت آشكار كردم؟
گفت: هر آينه، [حقيقت را] برايم آشكار كردى.
گفت: پس هر كدام را كه مىخواهى، برگزين!
سپس مرد، روانه شد. عمّار بن ياسر وى را فرا خواند و گفت: بدان كه آنان ما را به شمشير مىزنند تا اين كه باطلگرايانِ شما [كه در لشكر على ٧ هستند] به ترديد مىافتند و مىگويند: اگر ايشان (ياران معاويه) بر حق نبودند، بر ما چيره نمىشدند. خداى را سوگند، آنان حتّى به قدر خاشاكى كه در چشم مگسى افتد، بر حق نيستند. خداى را سوگند، اگر آنان ما را به شمشير بزنند، چندان كه به نخلستانهاى هَجَر[١] برانندمان، باز يقين دارم كه ما بر حقّيم و آنان بر باطل.
به خدا سوگند، هرگز صلحى درست برقرار نمىشود، مگر آن كه يكى از دو طَرَف از دل و جان اعتراف كند كه كافر است و طرف مقابل بر حق است و كشتگان و مردگانش در بهشتاند. و ديرى از روزهاى دنيا نمىگذرد كه آنان، گواه خواهند بود كه
[١]. شهرى در يمن. خرما را بدان منسوب كنند( لغتنامه دهخدا: ج ١٤ ص ٢٠٧٠٢).