دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٩ - ٣/ ٣ امام معاويه را به بيعت فرا مىخواند
خيرخواهى كرد؛ امّا در مرتبه دوم به تو خيانت نمود.
٢٣٦٦. مروج الذهب به نقل از ابن عبّاس: [به على ٧ گفتم:] نظر مشورتى من به تو اين است كه معاويه را نگه دارى. اگر با تو بيعت كرد، من بر عهده مىگيرم كه او را از جايگاهش بركَنَم.
فرمود: «نه؛ به خدا سوگند كه جز شمشير به او چيزى نخواهم بخشيد!».
آن گاه بدين شعر، تمثّل جُست:
«اگر بميرم، به گونهاى كه از روى زبونى نباشد
ننگ نيست، اگر شيطان، آدمى را گمراه نكرده باشد
گفتم: اى اميرمؤمنان! تو مردى دلاورى. آيا نشنيدى كه پيامبر خدا مىفرمود: «جنگ، نيرنگ است؟».
على ٧ فرمود: «چرا».
گفتم: به خدا سوگند، اگر از من بپذيرى، آنان را پس از وارد شدن، بيرون مىكنم و آنان را رها مىسازم كه در پشت كارها بينديشند و ندانند سبب آن چيست، بدون آن كه نقصى بر تو وارد گردد يا گناهى بر تو باشد.
فرمود: «اى ابن عبّاس! من از خُردهگيرىهاى تو و معاويه، به دورم. به من مشورت مىدهى. اگر مشورت تو را نپذيرفتم، بايد از من اطاعت كنى».
گفتم: من چنين خواهم كرد؛ زيرا كمترين حقّى كه بر من دارى، اطاعت است، و خداوند، توفيق دهنده است.
ر. ك: ج ٣ ص ٥٦٣ (كنار نهادن كارگزاران عثمان).
٣/ ٣
امام معاويه را به بيعت فرا مىخوانَد
٢٣٦٧. امام على ٧ از نامهاش به معاويه، هنگامى كه براى خلافت با وى بيعت شد: از بنده خدا، على، اميرمؤمنان، به معاوية بن ابى سفيان. پس از حمد و سپاس خداوند؛ به
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، جلد ٥، ص٤٠٠
أميرِ المُؤمِنينَ إلى مُعاوِيَةَ بنِ أبي سُفيانَ: أمّا بَعدُ، فَقَد عَلِمتَ إعذاري فيكُم، وإعراضي عَنكُم، حَتّى كانَ ما لابُدَّ مِنهُ ولا دَفعَ لَهُ، وَالحَديثُ طَويلٌ، وَالكَلامُ كَثيرٌ، وقَد أدبَرَ ما أدبَرَ، و أقبَلَ ما أقبَلَ، فَبايِع مَن قِبَلَكَ، و أقبِل إلَيَّ في وَفدٍ مِن أصحابِكَ. وَالسَّلامُ.[١]
٢٣٦٨. شرح نهج البلاغة: لَمّا بويِعَ عَليٌّ ٧ كَتَبَ إلى مِعاوِيَةَ: أمّا بَعدُ، فَإِنَّ النّاس قَتَلوا عُثمانَ عَن غَيرِ مَشورَةٍ مِنّي، وبايَعوني عَن مَشورَةٍ مِنهُم وَاجتِماعٍ، فَإِذا أتاكَ كِتابي فَبايِع لي، و أوفِد إلَيَّ أشرافَ أهلِ الشّامِ قِبَلَكَ.[٢]
٣/ ٤
سِياسَةُ مُعاوِيَةَ في جَوابِ الإِمامِ
٢٣٦٩. تاريخ الطبري في ذِكرِ كِتابِ الإِمامِ إلى مُعاوِيَهَو أبي موسى: وكانَ رَسولُ أميرِ المُؤمِنينَ إلى مُعاوِيَةَ سَبرَةَ الجُهَنِيَّ، فَقَدِمَ عَلَيهِ فَلَم يَكتُب مُعاوِيَةُ بِشَيءٍ، ولَم يُجِبهُ، ورَدَّ رَسولَهُ، وجَعَلَ كُلَّما تَنَجَّزَ جَوابَهُ لَم يَزِد عَلى قَولِهِ:
|
أدِم إدامَةَ حِصنٍ أوخَذا بِيَدي |
حَرباً ضَروساً تَشُبُّ الجَزلَ وَالضَّرَما |
|
|
في جارِكُم وَابنِكُم إذ كانَ مَقتَلُهُ |
شَنعاءَ شَيَّبَتِ الأَصداغَ وَاللَّمَما |
|
|
أعيَى المَسودُ بِها وَالسَّيِّدونَ فَلَم |
يوجَد لَها غَيرُنا مَولىً ولا حَكَما |
وجَعَلَ الجُهَنِيُّ كُلَّما تَنَجَّزَ الكِتابَ لَم يَزِدهُ عَلى هذِهِ الأَبياتِ، حَتّى إذا كانَ
[١]. نهج البلاغة: الكتاب ٧٥، بحار الأنوار: ج ٣٢ ص ٣٦٥ ح ٣٤٠.
[٢]. شرح نهج البلاغة: ج ١ ص ٢٣٠.